فیک شوگا مافیای بیرحم دختر لجباز پارت یازدهم

سه روز بعد



شوگا رفته بود منم تو اتاق بودم حوسلم
سر رفت رفتم پایین رفتم نشستم بعد چند دقیقه یکی از خدمت کار ها اومد سمتم

خ . چیزی میل دارید


ا.ت . نه ممنون

خ . انگار حوسلتون سر رفته نظرتون چیه بریم باهم توی باغ پشتی به گل ها آب بدیم تا حال
شما هم خوب بشه


دختر خیلی کیوت بود منم از خدا خواسته بلند

شدم گفتم باشه بریم زود

یه لبخند ریز زد


منم زود دویدم سمت باغ پشتی اونم آروم اومد

آب پاشی رو بهم داد
و شروع کردیم به گل ها آب دادن و درحال آب دادن

داشتیم گرم صحبت می‌شدیم

کلی می‌خندیدیم

این اولین باد بود که بعد مرگ مامانم داشتم از ته دل می‌خندیدم

ا.ت . میدونی چیه وونیونگ

با کنج ماوی نگاهم کرد

ا.ت . این اولین باره که بعد مدت ها بعد مرگ

مامانم دارم از ته دلم میخندم و خوشگالم که کسی رو پیدا کردم که بتونم باهاش حرف بزنم


وونیونگ یه لحاظ تمام خنده هایش محو شد و خیلی زود دوباره لبخند زد و گفت


خیلی خوشخالم که تونستم تورو شاد کنم اینجوری منم خیلی خوشحال میشم


رفتم پیشش و بغلش کردم

و بعدش شروع کردیم به گل های مرده شدن رو چیدن

بعد چند دقیقه یه چیزی خورد به پشت کلم خیلی درد داشت سرم گیج رفت و اوفتادم زمین به بالا سرم نگاه کردم

وونیونگ بود باورم نمیشد چرا این کار رو کرد

و بعدش از پشت یکی دهنم رو گرفت سریع دستم رو گذاشتم رو دست های طرف و سعی میکردم از خودم دورش منم ولی خیلی قوی بود همش تموم می‌خوردم همش سعی میکردم از خودم جداش کنم ولی در آخر با اون پارچه سفیدی که گذاشت رو بینی و دهان و من بیهوش شدم



ویو شوگا


ساعت 8 رسیدم خونه

ا.ت رو حال نبود فکر کردم رفته اوتاق پس رفتم بالا وارد اتاق شدم نبود رفتم تمام اتاق های خونه رو گشتم نبود رفتم حمام و اونجاهم نبود

خیلی تعصبی چ نگران شدم نکنه فرار کرده یا چیزیش شده

رفتم تمام خدمت کار هارو جمع کردم از تک به تکشون پرسیدم که ا.ت کجاس ولی همشون گفتن آخرین بار رو کاناپه بوده و بعدش قیب شد


شوگا . همین این همه خدمتکار درین و همشون یه چیز رو دیدن

یکی از خدمت کار ها سرش رو برد بالا و گفت آخرین بار ا.ت رو با وونیونگ تو باغ پشتی دیده

به وونیونگ هم مشکوک بودم این چند روز خیلی می‌چسبید بهم و همش میخواست جلب توجه کنه


ش . وونیونگ بیا اتاق کارم

و بعدش به تمام بادیگارد ها گفتم همه جارو بگردم کل شهر رو بگردم و ا.ت رو پیدا کنن



تق تق

ش . بیا تو

وونیونگ وارد شد

ش . بگو ل.ت کجاس

وونیونگ . ن.... ن....نمدونم

شوگا بلند شد با داد گفت

ش . دروغ نگو می‌دونم تو یه کاری کردی دختره هرزه

وونیونگ سریع زد زیر گریه و مثل یه بچه ها شروع به گریه کرد

شوگا . اشک تمساح نریز واسه من . من می‌دونم تو چه گوهی هستی


شوگا تند رفت ترفش روم رو چسبودن به دیوار چونش رو گرفت

از بای دندون ها شوگا گفت

گفتم بگو ا.ت کجاس وگرنه کاری میکنم به التماس کردنم بیوفتی

وونیونگ . م ..... م.....من ن....ن..نمیدونم

شوگا با اعصبانیت بادیگارد هارو صدا زد

شوگا . ........



اینم از این پارت اومدی وارم خوشتون اومده باشه

ممنون میشم حمایت کنید
راستی داستان تازه داره شروع میشه پس گومم نکن
دیدگاه ها (۱)

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

همسر غیره منتظره

تهیونگ ل//ب//ا//ش//و محکم کوبید روی ل//ب//ا//ی ا. ت و شروع ک...

The Secret Between Light and the Stageپارت 9نارا: منم همین ک...

True Love①⑦لیا: خبری نشد؟ م: نه نشد.. ا/ت هم نمیدونست لیا: پ...

The Secret Between Light and the Stageپارت 8 میخواستن آهنگ ج...

Forbidden love⑥کوک: بیا یه لحظها/ت: باید برمبی‌اغتنا به حرفش...

⚠️عکس عوض شده⚠️P27عروس فراری تا وقتی ا/ت بخواد حرفش رو تموم ...

(دلداده) (یک ساعت بعد )یک ساعت فقط داشتم با خودم ور میرفتم ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط