پارت‍ـــ. ــ۶ـــ

پارت‍ـــ. ــ۶ـــ

«رقص سایه ها »

کامیل به سختی چشمهاش رو باز کرد. نور اتاق چشمهاش رو زد. اتاق خودش بود. بالای تختش، سارا با چشمهای پفکرده و نگران نشسته بود.
‌
‌«کامیل! خدایا شکرت! به هوش اومدی!» سارا با یه نفس راحت، دست کامیل رو گرفت.
‌
‌کامیل سعی کرد حرف بزنه، ولی گلوش خشک بود. یه نگاه به خودش انداخت. لباسش عوض شده بود و یه چسب بزرگ روی بینیش بود. همهی اتفاقهای مهمونی یهو مثل یه فیلم از جلوی چشمهاش رد شد؛ اون پسرها، هل دادن، زمین خوردن و... دیگو.
‌
‌کامیل با صدای ضعیفی پرسید: «سارا... من چطور اومدم اینجا؟»
‌
‌سارا یه لیوان آب بهش داد و گفت: «دیگو بود. اون... اون واقعاً ترکوندشون. بعدش هم خودش تو رو رسوند بیمارستان و بعد من آوردمت خونه. دکتر گفت بینیت ضربه خورده و باید چند روز استراحت کنی. راستی، دیگو تا مطمئن نشد دکترا خوبه، از بیمارستان نرفت و نرفت خونه. ولی بعدش که فهمید در خطر نیستی، یهو رفت. از قیافهش زیاد خوشم نیومد. انگار میخواست بره یه کار احمقانهای بکنه.»
‌
‌کامیل آب رو آروم نوشید. اسم دیگو که اومد، یه حس عجیبی توی سینهش پیچید. با یه لحن سرد و لجباز، ولی کمی لرزون گفت: «خب... چه بهتر. اصلاً نیازی نبود بمونه. حالا اون کجا رفت؟»
‌
‌سارا شونه بالا انداخت. «نمیدونم. گفت میره دنبال اون پسرها که حسابشون رو برسه. ولی کامیل، من میترسم. اون پسرها سه نفرن و دیگو... دیگو تنهاست.»
‌
‌کامیل یهو توی تخت صاف نشست. یه درد تیز توی بینیش پیچید، ولی اهمیت نداد. «تنها؟ یعنی چی؟ یعنی رفته با سه نفر گلاویز بشه؟»
‌
‌سارا با نگرانی گفت: «کامیل، تو الان حال نداری. دکتر گفت باید استراحت کنی. بذار پلیس یا یکی دیگه...»
‌
‌کامیل با همون لجبازی و غرور همیشگیش، پتو رو کنار زد و پاش رو گذاشت روی زمین. «من نمیتونم بشینم و ببینم یه آدم به خاطر من داره خودش رو به کشتن میده. حتی اگه اون آدم دیگو باشه. من باید برم.»
‌
‌پارت ششم✨👆🏻
‌°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°
لایک فراموش نشه ✨🤸🏻
پارت بعد: ۱۵
دیدگاه ها (۱)

بچه ها کپشن مهم درباره ی سناریو ریندو :خب دوستان من سناریو ر...

ترسیده بود. سرش درد میکرد. حالش خوش نبود. ل درد وحشتناکی تو ...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟐صدای انفجار هنوز توی ساختمان می‌پیچید....

چند پارتی بازیچه

# 🥀 ادامه: «سکوتِ دوباره، اما این‌بار امن»یک ماه از اون روز ...

عاخ ــاحساس زندگانی میکن ــعاقا حوصلم سر رفته میخوام یکم زر ...

چندپارتی جونگ کوک

تکه ای از تو 2

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **پارت ۲: هن...

ᴘᴀʀᴛ ۳۶ | یه تصمیم برای آیندهچند هفته گذشت...آرا روزبه‌روز ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط