𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌
𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟐
صدای انفجار هنوز توی ساختمان میپیچید.
اِریا سریع از اتاق بیرون رفت.
ـ «هان! وضعیت؟»
صدای هان از بیسیم اومد:
ـ «رئیس، سمت شرقی مورد حمله قرار گرفته! چند نفر وارد محوطه شدن.»
اِریا خشاب اسلحهش رو چک کرد.
ـ «افراد رو تقسیم کنین. هیچکس بدون دستور من دنبال مهاجما نره.»
جونگکوک کنار در ایستاده بود.
ـ «من میرم سمت شرق.»
اِریا نگاهش کرد.
ـ «تنها نه.»
جونگکوک پوزخند زد.
ـ «نگرانمی؟»
ـ «نه. فقط نمیخوام یه دردسر اضافه روی دستم بذاری.»
ـ «همون که گفتم.»
تهیونگ با عجله خودش رو بهشون رسوند.
ـ «من کجا برم؟»
جونگکوک گفت:
ـ «اتاق کنترل.»
ـ «چرا من؟»
ـ «چون هکری.»
ـ «آها، پس وقتی کار داریم یاد هکری بودنم میافتین.»
اِریا اسلحهش رو بالا آورد.
ـ «تهیونگ، برو.»
ـ «چشم رئیس.»
سهتایی از هم جدا شدن.
جونگکوک و اِریا به سمت راهروی شرقی دویدن.
صدای شلیک از دور شنیده میشد.
اِریا پشت ستون پناه گرفت.
ـ «چهار نفر.»
جونگکوک نگاهی به راهرو انداخت.
ـ «پنج نفر.»
ـ «مطمئنی؟»
جونگکوک پوزخند زد.
ـ «یکیشون خیلی خوب قایم شده.»
چند ثانیه بعد، مردی از پشت سر اِریا ظاهر شد.
جونگکوک سریع متوجه شد.
ـ «اِریا!»
اِریا برگشت، اما دیر شده بود.
جونگکوک خودش رو جلو انداخت و مرد رو عقب زد.
درگیری کوتاهی شکل گرفت.
اِریا هم وارد شد و چند لحظه بعد مرد روی زمین افتاد.
جونگکوک نفسش رو بیرون داد.
ـ «خوبی؟»
اِریا سر تکون داد.
ـ «آره.»
از بیسیم صدای تهیونگ اومد:
ـ «بچهها... یه چیز خیلی بد پیدا کردم.»
جونگکوک دکمهی بیسیم رو زد.
ـ «چی؟»
چند ثانیه سکوت.
بعد تهیونگ گفت:
ـ «اونایی که حمله کردن، دنبال شما نبودن.»
اِریا اخم کرد.
ـ «پس دنبال چی بودن؟»
صدای تهیونگ جدی شد.
ـ «دنبال اون فایل هفت سال پیش.»
جونگکوک به اِریا نگاه کرد.
پوزخندش کاملاً محو شده بود.
ادامه دارد....
دو پارت دیگه
شرط¿
100 لایک
40 بازنشر
کامنت¿میخوای بزار میخوای نزار مهم نی
تا یه هفته صبر میکنم اگه حمایت ها همینجور ریده بود سیکمو میزنم
#فیکشن#فیک#نویسنده#جونگکوک
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟐
صدای انفجار هنوز توی ساختمان میپیچید.
اِریا سریع از اتاق بیرون رفت.
ـ «هان! وضعیت؟»
صدای هان از بیسیم اومد:
ـ «رئیس، سمت شرقی مورد حمله قرار گرفته! چند نفر وارد محوطه شدن.»
اِریا خشاب اسلحهش رو چک کرد.
ـ «افراد رو تقسیم کنین. هیچکس بدون دستور من دنبال مهاجما نره.»
جونگکوک کنار در ایستاده بود.
ـ «من میرم سمت شرق.»
اِریا نگاهش کرد.
ـ «تنها نه.»
جونگکوک پوزخند زد.
ـ «نگرانمی؟»
ـ «نه. فقط نمیخوام یه دردسر اضافه روی دستم بذاری.»
ـ «همون که گفتم.»
تهیونگ با عجله خودش رو بهشون رسوند.
ـ «من کجا برم؟»
جونگکوک گفت:
ـ «اتاق کنترل.»
ـ «چرا من؟»
ـ «چون هکری.»
ـ «آها، پس وقتی کار داریم یاد هکری بودنم میافتین.»
اِریا اسلحهش رو بالا آورد.
ـ «تهیونگ، برو.»
ـ «چشم رئیس.»
سهتایی از هم جدا شدن.
جونگکوک و اِریا به سمت راهروی شرقی دویدن.
صدای شلیک از دور شنیده میشد.
اِریا پشت ستون پناه گرفت.
ـ «چهار نفر.»
جونگکوک نگاهی به راهرو انداخت.
ـ «پنج نفر.»
ـ «مطمئنی؟»
جونگکوک پوزخند زد.
ـ «یکیشون خیلی خوب قایم شده.»
چند ثانیه بعد، مردی از پشت سر اِریا ظاهر شد.
جونگکوک سریع متوجه شد.
ـ «اِریا!»
اِریا برگشت، اما دیر شده بود.
جونگکوک خودش رو جلو انداخت و مرد رو عقب زد.
درگیری کوتاهی شکل گرفت.
اِریا هم وارد شد و چند لحظه بعد مرد روی زمین افتاد.
جونگکوک نفسش رو بیرون داد.
ـ «خوبی؟»
اِریا سر تکون داد.
ـ «آره.»
از بیسیم صدای تهیونگ اومد:
ـ «بچهها... یه چیز خیلی بد پیدا کردم.»
جونگکوک دکمهی بیسیم رو زد.
ـ «چی؟»
چند ثانیه سکوت.
بعد تهیونگ گفت:
ـ «اونایی که حمله کردن، دنبال شما نبودن.»
اِریا اخم کرد.
ـ «پس دنبال چی بودن؟»
صدای تهیونگ جدی شد.
ـ «دنبال اون فایل هفت سال پیش.»
جونگکوک به اِریا نگاه کرد.
پوزخندش کاملاً محو شده بود.
ادامه دارد....
دو پارت دیگه
شرط¿
100 لایک
40 بازنشر
کامنت¿میخوای بزار میخوای نزار مهم نی
تا یه هفته صبر میکنم اگه حمایت ها همینجور ریده بود سیکمو میزنم
#فیکشن#فیک#نویسنده#جونگکوک
- ۴.۴k
- ۰۳ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط