وارث

part ۷

آیزاوا: خببب... تو این مرحله میتونین هرکاری میخواین بکنید. فقط باید برنده بشید... و حریفتون رو نکشید *یک نگاه سرسری به باکوگو انداخت*
باکوگو: *تیک عصبی* هی! منظورت چیه؟!
آیزاوا: *باکوگو رو نادیده گرفت و ادامه داد* گروه بندی واسه مبارزه نداریم و هرکی بخواد اول مبارزه کنه داوطلب بشه
دنکی: *ژست گرفتن (یک دستش رو مشت کرد و کف دست دیگش کوبید)* پس بیایید شروع کنیم. ما میخوایم داوطلب بشیم.
*هیچ کس محل نداد (مثل اون موقع هایی که همه مینتا رو به کتفشون میگرفتن)*
مینتا: بیخیال!... یعنی هیچکس روحیه مبارزه نداره؟!
آیزاوا:*آهی از سر کلافگی و خستگی* شوتو، یائویوروزو، شینسو... اون دور با شما
شوتو، یائویوروزو، شینسو: چشن
بقیه رفتن کنار زمین تمرین ایستادند و دو تیم روبرو هم با فاصله چند متر ایستادند.
آیزاوا: شروع کنید.
گروه دنکی، مینتا و سرو با عزم راسخ به جلو دویدند تا تیم مقابل را شکست بدن
*۱۰ دقیقه بعد*
تیم شوتو، یائویوروزو، شینسو خاکی و عرق کرده داشتند نفس نفس میزدند در حالی که بعنوان برنده دور اول ایستاده بودند.
از اونطرف دنکی همون حالتی رو به خودش گرفته بود که موقع برق گ فتگی داشت، سرو بخاطر شستشوی مغزی شینسو بیهوش بود و مینتا دور چسب های سرو که توپ های انگوری خودش را بهش وصل کرده بود پیچیده شده بود که مثلا قرار بود بعنوان تله ازش استفاده کنن.
آیزاوا: برنده های دور اول... شوتو تودوروکی، یائویوروزو مومو، شینسو (بقیش یادم نی:))
یائویوروزو و شوتو و شینسو به تیم مقابلشون کمک کردن و اومدن کنار زمین.
قبل از اینکه آیزاوا بتونه جیزی بگه باکوگو دستش رو آورد بالا
باکوگو: ما داوطلب میشیم *دستش را قاطعانه پایین آورد و بسمت آکیرا اشاره کرد و با لحن جدی* و میخوام با تو بجنگم.
جیرو: *تیک گرفت. طوری زمزمه کرد که فقط آکیرا و توکویامی که کنارش بودند بشنون * هی هی هی... کوتاه بیا. ما در مقابل اونا قطعا میبازیم. توکویامی نمیتونه از کوسش استفاده کنه و اون موقع نمیتونیم از راهی که با هم برنامه ریزی کردیم استفاده کنیم.
باکوگو متوجه دودلی آنها شد
باکوگو: *پوزخند* چیه؟ نکنه ترسیدین؟ از کسی مثل تو که بی کوسه هست هم کمتر از این انتظار نمیره (سعی داشت اون ها رو عصبی کنه)
کیریشیما: *نگران از اینکه نمیخواد مقابل دوستش قرار بگیره و باهاش بجنگه و در عین حال نمی‌خواست دوباره باکوگو رو عصبی تر از چیزی که هست بکنه*
*فلش بک به زمان گروه بندی*
همین که کیریشیما از آکیرا و شینسو فاصله گرفت، باکوگو اونو از پشت یقه اش گرفت و با خودش کشید سمت دیگه زمین تمرین.
باکوگو: *با لحن عصبی و در حدی که فقط کیریشیما بشنوه* من نمیدونم اینجا چخبره ولی میدونم اون یه ماری تو آستینش هس... جرعت داری بگو نمیخوای تو تیم من باشی تا بسوزونمت.
کیریشیما: *با ترس* من کی باشم که رو حرف تو حرف بزنه
باکوگو: *داد* بمیر!
کیریشیما: نفر سوم کیه؟
باکوگو جواب نداد و اون بسمت جایی که آسویی وایساده بود کشید.
آسویی: *دستش را نزدیک دهنش نگه داشته بود* من به شخصه با اخلاق باکوگو حال نمیکنم... ولی فکر کنم بتونیم با این ترکیب برنده بشیم... قور.
باکوگو: *با داد* تو هم بمیر!
*بازگشت به زمان حال*
آکیرا که تا اون موقع دستش تو جیبش بود و با خونسردی گوش میداد
آکیرا: *دستش را بالا آورد و با تن آرام و خوابالو* ما هم هستیم.
آکیرا قبل از اینکه همه تمرکزش را روی باکوگو بزاره یک نگاه سرسری به کیریشیما انداخت و متوجه نگرانی او شد.
تیم ها بسمت مرکز زمین رفتند.
آکیرا: *در حدی که فقط جیرو و توکویامی بشنون* جیرو تو هوای توکویامی رو داشته باش. با هم حواستون به آسویی و کیریشیما باشه.
تیم ها روبرو هم قرار گرفتند.
آیزاوا: خب... شروع کنید.
■□■□■□■□■□■□■□■□■□
#سناریو #مدرسه_قهرمانانه_من #باکوگو #کیریشیما #آیزاوا #وارث #فن_فیک #انیمه #داستان #رمان
دیدگاه ها (۱)

بیاید میخوام خانواده مای هیرو درست کنم1. یوگا آئویاما — Yuga...

رمان یک نیمکت فاصله

سناریو:زخم التیامی/پارت ۶**باکوگو**اتوبوس راه افتاد. بالاخره...

تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۵۰

ریاکشن

موضوعـ: وقتی سعی میکنین با مظلوم کردن خودتون قانعشون کنیننسب...

سناریو: زخم التیامی/ پارت ۱۳نه...ناخودآگاه دویدم سمت اتاقش. ...

پارت‍ـــ.. ـــ۵ــ«رقص سایه ها»کامیل از تراس بیرون ا...

به افتخار خوب بودن امتحان عربیم یک تک پارتی میزارم تولد باکو...

پارت: 13 (بخش3) **زاویه دید: زین**فردا صبح، هوای پاییز ابری ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط