{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گمان مـےکردم وقتے نبـاشـم

گمان مـےکردم وقتے نبـاشـم
دلت مـے گیــرد. . .

امــا دیــدم نہ
بــدون مـن شــادتــرے ،
شـلوغ تـرے ،
صـدای قهقـه خـنده هـایـت
تا اینجـا هم شنیـده مــے شـود

گـویــــا مــــــــــن

سـدّ راهـت بـوده ام

تــــــو دیگـر آزادے

آزادے ات مبـارڪ
دیدگاه ها (۳)

گمان مـےکردم وقتے نبـاشـم دلت مـے گیــرد. . . امــا دیــدم ن...

ﻓﻮﻕ ﺍﻟﻌﺎﺩﺱ ﺍﯾﻦ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺳﻬﺮﺍﺏ :ﺁﻧﮕﺎﻩ ﮐﻪ ﻏﺮﻭﺭ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﻟﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ،ﺁ...

ﻣـــــــــﻮﻧــــــﺪﻧـــــﯽ " ﺭﺍﻫـــــﺸــــﻮ "ﺑـــــَــــﻠـــ...

ﺗﻪ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱﺁﻥ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﺁﺧﺮ.. ﮐﻨﺎﺭ ﺷﯿﺸﻪﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺟﺎﯼ ﺩﻧﯿﺎﺳﺖﺑﺮﺍﯼ ﺁﻧﮑﻪ...

صدای دویدن هر لحظه نزدیک‌تر می‌شد.ات ناخودآگاه یک قدم به یون...

{۵ دقیقه بعد}ات نفس عمیقی کشید.چراغ‌قوه‌ی گوشیش فقط چند متر ...

🌑 وارث سایه‌ها — پارت ۲۵«درِ سیاه»تق...تق...تق...صدای ضربه ا...

پارت پنجم | این بار نوبت من بودات تمام شب خوابش نبرد.هر بار ...

🌑 وارث سایه‌ها — پارت ۲۱«یک قدم نزدیک‌تر»ات هنوز نمی‌دانست ح...

غروب...بعد از چای...ات و کوک دوباره به باغ رفتند.نسیم ملایمی...

«ساعت ۳:۱۷»درِ شماره ۷ کاملاً باز شد.ات خشکش زده بود.پشت در....

تک پارتی✨«از من نترس...»آخرین زنگ مدرسه مدت‌ها بود که خورده ...

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇25ویو هویج:حیاط هنوز شلوغ بود. اما بر...

Destiny part 11

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط