{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آدمـا مَنو نگاه میـکردن عدّه اے هَم صِدام میکردن فَقط و ف

آدمـا مَنو نگاه میـکردن عدّه اے هَم صِدام میکردن فَقط و فَقط اِدعا میکردن مَن نزدیکامو دُور انداختَم، روے سیاهیام نُور اَنداختَم بہ هَرکدومِشون رو انداختَم، الّان تَنها رِفیقَم شُده
دیدگاه ها (۲)

رقص مرگ و عشقp¹⁴درِ اتاقِ کار با صدایِ تلخی بسته شد. اتاقِ ت...

#Escape_from_death_April29 #part4توی همین فکر بودم که....تا ...

بچه‌ها من سرم به کار خودمه و علاقه‌ای به زندگی بقیه ندارم، ا...

پارت ۹: شبِ گرمِ اعضایِ خانواده

.یک تصویر از سال ۱۳۵۴؛ امیرعباس هویدا در عراق، روبه‌روی صدام...

★彡   Part 55 彡★ شب، همه به دور آتش جمع شده بودیم.همه یعنی تم...

خوب خوب من که بندر زندگی میکنم دوهفته تعطیل بودیم ولی از فرد...

حاجت داری بنویس یا امام رضا علیه السلام

رمان آغوشی از جنس خطر پارت سیزدهم ۱۳

برده عمارت جئون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط