{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آدمـا مَنو نگاه میـکردن عدّه اے هَم صِدام میکردن فَقط و ف

آدمـا مَنو نگاه میـکردن عدّه اے هَم صِدام میکردن فَقط و فَقط اِدعا میکردن مَن نزدیکامو دُور انداختَم، روے سیاهیام نُور اَنداختَم بہ هَرکدومِشون رو انداختَم، الّان تَنها رِفیقَم شُده
دیدگاه ها (۲)

ﺍﮔﮧ ﺭﻭﺯﮮ ﺩﯾـــﺪﮮ ﺧﯿﻠﮯ ⇜ﺗﻨﻬـــﺎﯾﮯ ⇝ﻋﻠّــــﺖ ﺑـــﺪ ﺑـــــﻮﺩטּ☜...

رِفیـــق داغــ.ـونَــم بِه مُــولا... نَـه کِـه ضَعیــف بـاش...

¤ سلامتے روزےکہ خلاصہ شم تودو کلمہ:¤●جـوون●●نـاکـام●¤ سلامتے...

ﺑُﻐــــــــﺾ دﺍﺭﻡ ﺭِﻓﯿــــــــــﻖ !!! دﺳــــــــــﺖ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ...

رقص مرگ و عشقp¹⁴درِ اتاقِ کار با صدایِ تلخی بسته شد. اتاقِ ت...

پارت سوم معرفی دختر مهتاب: هیچ کس نمیدونست مادرم اون زمان با...

#Escape_from_death_April29 #admin_yoki #part4توی همین فکر بو...

★彡   Part 55 彡★ شب، همه به دور آتش جمع شده بودیم.همه یعنی تم...

Blood contract/رمان مافیایی (تهیونگ)

.یک تصویر از سال ۱۳۵۴؛ امیرعباس هویدا در عراق، روبه‌روی صدام...

برده عمارت جئون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط