چندپارتی درخواستی (آخر)

چندپارتی درخواستی (آخر)

ات که هنوز کمی گیج و مست بود، اما نفسش شروع به تندتر زدن کرد. قلبش از دیدن اون تیشرت گشاد و مراقبت عجیب و محکم کوک تپش شدیدی داشت. هنوز کمی شرم و سرخ‌شدگی توی صورتش بود، اما یه حس جدید و هیجان‌انگیز هم توی دلش شکل گرفته بود: خوشش اومده بود.

چند لحظه کوک کنار تخت نشست، با اون نگاه عمیق و آرامش‌بخشش، که انگار دنیای ات فقط محدود به اون نگاه شده بود.

ات نفس عمیقی کشید، چشم‌هاشو بست و با شجاعت که تا حالا نداشته بود، جلو رفت و لباشو روی لبای کوک گذاشت.

کوک اول برای لحظه‌ای جا خورد، اما بعد با دقت و آرامش پاسخ داد. دستاشو دور ات حلقه کرد، محکم ولی نه خشونت‌آمیز، و لباشو با قدرت روی لبای ات نگه داشت. ات حس کرد که این بار دیگه نه تحقیر، نه فشار، فقط محبت و علاقه واقعیه.

وقتی لب‌هاشونو جدا کردند، کوک با یه لبخند کم‌رنگ ولی گرم گفت:
– بالاخره فهمیدی… حالا می‌خوای چی بشه؟

ات که هنوز نفسش بند اومده بود و قلبش به شدت می‌زد، لبخند زد و گفت:
– فقط… می‌خوام پیشت باشم…

کوک دوباره لب‌هاش رو به لبای ات نزدیک کرد، این بار آرام‌تر و شیرین‌تر. ات خودش رو در آغوشش احساس کرد و فهمید که بالاخره بعد از تمام دردها و گذشته‌ی تلخ، حالا خودش انتخاب کرده و کنترل قلبش دست خودش و کوکه
---
ات و کوک هنوز روی تخت نشسته بودن، نفس‌هاشون تند و قلب‌هاشون در هم گره خورده بود. ات با چشمای نیمه‌باز و سرخ‌شده، نگاهش به لبای کوک دوخته شده بود و لبخند کم‌رنگی که نشان می‌داد خوشش اومده بود و خودش هم نمی‌خواست این حس رو پنهان کنه.

کوک بدون هیچ کلام اضافه‌ای نزدیک شد، دستاشو دور ات حلقه کرد و دوباره لب‌هاشونو بهم فشرد. این بار بوسه طولانی‌تر، پرشور و نرم بود، نه عصبی و نه تحقیرآمیز. ات حس کرد که این بوسه نه فقط یه حرکت فیزیکی، بلکه ابراز علاقه‌ی واقعی کوک بود، چیزی که تا حالا ندیده بود.

ات، با کمی تردید اول، بعد با شجاعت بیشتری پاسخ داد، دستانشو دور گردن کوک حلقه کرد و خودش هم به لب‌هاش فشار آورد. هر لحظه، حس می‌کرد قلبش از شدت هیجان و گرما توی سینه‌اش منفجر می‌شه.

کوک نفسش رو کنترل کرد و با صدای گرفته و نرم زمزمه کرد:
– بالاخره… بالاخره تو هم فهمیدی چی می‌خوای…

ات لبخند زد و با نفس‌های کوتاه گفت:
– تو… تو باعثش شدی…

نور صبح آرام از پنجره می‌تابید، اما هیچ کدوم متوجهش نبودن؛ تنها چیزی که مهم بود، این لحظه‌ی خصوصی و پرشور بین دو نفر بود، جایی که قلب‌هاشون دوباره بهم وصل شده بود و دیگه هیچ گذشته‌ی تلخی نمی‌تونست اون‌ها رو از هم جدا کنه.

---
بعد از اون بوسه‌ی طولانی و پرشور، ات با آرامش خودشو توی آغوش کوک انداخت. سرش روی شونه‌ی کوک گذاشت و نفس‌های کوتاه و تندش به آرامی فروکش کرد.

کوک دستاشو دور ات حلقه کرد و آرام شروع کرد به نوازش موهاش و لمس آروم صورتش. با صدایی نرم و کمی گرفته زمزمه کرد:
– ببخش… من می‌دونم که خیلی اذیتت کردم… خیلی اشتباه کردم…

ات، که هنوز کمی مست و گیج بود، فقط لبخند کوچیکی زد و سرشو کمی تکون داد، انگار می‌خواست بگه: می‌دونم… ولی الان مهم نیست…

کوک با دقت بیشتری قربون صدقه رفتنش، دستاشو به آرامی روی گونه‌هاش کشید و گفت:
– نمی‌دونم چطور جبران کنم… ولی ازت معذرت می‌خوام… برای همه چیز… برای هر روز که اذیتت کردم، برای هر تحقیر…

ات با چشمای نیمه‌باز و لبخند کم‌رنگش، نفس عمیقی کشید و حس کرد که بالاخره اون مرد سرد و مغرور، الان واقعی و صادقانه جلویش نشسته و فقط برای آرامش و خوشحالی او تلاش می‌کنه.

کوک ادامه داد، با لحنی پر از حس و عشق:
– الان فقط می‌خوام تو امن باشی… تو کنار من باشی… حتی اگه همه دنیا علیه ما باشن…

ات، که حالا احساس می‌کرد تمام خستگی‌ها و دردهای گذشته‌ش کم‌رنگ شده، سرشو بیشتر توی سینه‌ی کوک فرو برد و زمزمه کرد:
– من… کنار تو بودن رو دوست دارم…

کوک لبخند زد، دستشو دور کمرش محکم‌تر کرد و دوباره با آرامش زمزمه کرد:
– منم… خیلی دوست دارم…

همون لحظه، برای اولین بار بعد از مدت‌ها، آغوش و دل کوک و ات پر از آرامش، محبت و اعتماد کامل شد؛ جایی که دیگه هیچ غرور و سردی مانعشون نبود و فقط عشق واقعی و صادقانه بینشون جریان داشت.



پـایـان
دیدگاه ها (۳)

قسمت ۱۰ «ات» با شنیدن این حرف، خنده‌ی کوتاهی کرد و ابرویی با...

چندپارتی جونگ کوک

dark life = 40

### پارت سوم: فرار از سایه‌ی ملاقه!سکوتِ سنگین و پر از کششِ ...

شب شده بود و همه‌ی فامیل توی حیاط نشسته بودن.ات کنار جونگ‌کو...

Part²⁸که ناگهان گوشه‌ی استخر ات رو دید.دختر زانوهایش را بغل ...

سفید و سیاه🤍🖤قسمت ۲۷آتسوشی هنوز داره آروم انگشتاشو روی گونه‌...

تک پارتی✨هر چند دقیقه یک‌ بار خودش رو توی آینه ماشین نگاه می...

دو پارتی از جی . پارت اخرجی و ات از اون پارتی پر سر و صدا و ...

بعد از چند دقیقه، جونگ‌کوک متوجه شد ات هنوز هر بار که صدای ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط