{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم ز عشقبازی در کَس نشان ندیدم

گفتم ز عشقبازی در کَس نشان ندیدم
زد بوسه بر لبانم گفتا نشانه با من

گفتم دلم چو مرغی ست کز آشیانه دور است
دستی به زلف خود زد گفت آشیانه با من

گفتم ز مهربانان روزی گریزم آخر
گفتا که مهربان باد اشک شبانه با من
دیدگاه ها (۱)

پدرم نیست ...

پارت: 32 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«مرخصیِ ساعتی گرفتم.» ماما...

گفتم ز عشقبازی در کس نشان ندیدم زد بوسه بر لبانم گفتا نشانه ...

گفتم ز عشقبازی، در کس نشان ندیدم زد بوسه بر لبانم، گفتا نشان...

گفتم به دام اسیرم گفتا که دانه با منگفتم که آشیان کو گفت آشی...

گفتم : بهانه‌ای نیست تا پر زنم به سویتگفتا  : تو بال بگشا ، ...

گفتم ز عشقبازی در کَس‌نشان‌ندیدمزد بوسه بر لبانم گفتا نشانه ...

گفتم به دام اسیرم ، گفتا که دانه با منگفتم که آشیان کو ؟ گفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط