گفتم ز عشقبازی در کس نشان ندیدم

گفتم ز عشقبازی در کس نشان ندیدم
زد بوسه بر لبانم گفتا نشانه با من

گفتم دلم چو مرغی ست کز آشیانه دور است
دستی به زلف خود زد گفت آشیانه با من

گفتم ز مهربانان روزی گریزم آخر
گفتا که مهربان باد اشک شبانه با من

#تکست خاص
دیدگاه ها (۶)

بل گوه قنعته وگال بوسه انطیک💋بس گلی حبیبی بوسنی ابراحهعضیته ...

هر نفسی که آن رسدکاردلم به جان رسدگر چه ز پا درآمدم جان سر...

شده دلتنگ شوی غم به جهانت برسد...گره ات کور شود غم به روانت ...

طشت..!سنين المحبة ومن بگاياهن شلم..؟مره تغفه جروحي بيه ومره ...

پیر مردی تمام عمرش را بین بازاروکوچه سر می کردهرکسی بار در د...

#پیرمرد ی تمام عمرش را بین #بازار و #کوچه سر می کردهرکسی بار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط