{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بهت گفته بودم : « چشمات وقتے میخندی بوی پرتقال میدن و صدا

بهت گفته بودم : « چشمات وقتے میخندی بوی پرتقال میدن و صدای خندهات شبیه صدای سوختن هیزم وسط یه زمستون یخبندونه..؟! »
پس لطفاً همیشــه بخند..

#عاشقانه
#غریبه
دیدگاه ها (۰)

### پارت ۳: سایه‌ای در اتاقِ خواب (ورود به حریمِ ممنوعه)فکر ...

پارت: 11 (بخش1) **زاویه دید: زین**آفتابِ اواخر تابستان مثل ی...

پارت ۸: جنگِ جهانیِ خوابگاه!هنوز چمدونم رو زمین نذاشته بودم ...

پارت ۴ خانه‌ی جونگکوک بیشتر شبیه یک قلعه بود.دیوارهای بلند، ...

دیگه نمیدونم چی بگم راجبت ، که چندمین باره دارم تبریک میگم و...

Scenario bts #سناریو "وقتی‌تو‌ماشین‌خوابت‌میبره" نامجون:مسیر...

سرنوشت(ویو رایا)با شنیدن حرف اون مرد، بدنم یخ کرد.من... نقطه...

### 🖤 پارت اول: سایه‌ای در مهبارون مثل شلاق به شیشه‌های ماشی...

True Love⑦آخر هفته بعدازظهربهش گفته بودم امروز به جای مطب بر...

قسمت دوم: شبِ سرنوشت‌سازمکان: حاشیه استخرِ لوکسِ پشت‌بام هتل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط