{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاقبت صید سفر شد یار ما یادش به خیر

عاقبت صید سفر شد یار ما یادش به خیر

نازنینی بود و از ما شد جدا یادش به خیر

 

با فراقش یاد من تا عهد دیرین پر گرفت

گفتم ای دل سالهای جانفزا یادش به خیر

 

آن لب خندان که شب های غم و صبح نشاط

بوسه می زد همچو گل بر روی ما یادش به خیر

 

با همه بیگانه ماندم تا که از من دل برید

صحبت آن دلنواز آشنا یادش به خیر

 

روز شیدایی دلم رقصد که سامان زنده باد

شام تنهایی به خود گویم سها یادش به خیر

 

آن زمانها کز گل دیدار فرزندان خویش

داشتم گلخانه در باغ صبا یادش به خیر

 

من جوان بودم میان کودکان گرمخوی

روزگار الفت و عهد وفا یادش به خیر

 

شب که از ره می رسیدم خانه شور انگیز بود

ای خدا آن گیر و دار بچه ها یادش به خیر

 

شیون سامان به کیوان بود از جور سهیل

زان میان اشک سها وان ماجرا یادش به خیر

 

تار گیسوی سهیلا بود در چنگش سروش

قیل و قال دخترم در سرسرا یادش به خیر

 

قصه می گفتم برای کودکان چون شهرزاد

داستان دزد و نارنج طلا یادش به خیر

 

سالهای عشرت ما بود و فرزندان چو ماه

ای دریغ آن سالها وان ماهها یادش به خیر

 

یار رفت و عمر رفت و جمع ما پاشیده شد

راستی خوش عشرتی بود ای خدا یادش به خیر

 

می رسد روزی که از من هم نماند غیر یاد

آن زمان بر تربتم گویی که ها یادش به خیر

 


#عاشقانه ...
دیدگاه ها (۱)

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :متن و ترجمۀ آیه بدین ش...

🧁 پارت بیست و دوم | رازِ کاپ‌کیک آخرصبح آن روز...لیانا مثل ه...

پرچمت را هر کجا دیدم دویدم یا رضـــــازیر این پرچم همیشه خیر...

پرچمت را هر کجا دیدم دویدم یا رضـــــازیر این پرچم همیشه خیر...

سعدیای ساربان آهسته ران کارام جانم می رودوان دل که با خود دا...

بانوی غزل معاصر,سیمین بهبهانی امروز دار فانی را وداع گفت...ی...

S:Zاَی ساربان،آهسته رو کارام جانم می رودوان دل که باخود داشت...

S:Zاَی ساربان،آهسته رو کارام جانم می رودوان دل که باخود داشت...

ای ساربان آهسته ران ، کآرامِ جانم می رودوان دل که با خود داش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط