پارت2
روان پاک🎤🍥..
ویو ات دو روز بعد
داشتم دیوونه میشدم
اتاق فلیکس از من جدا بود و هر روز صدای جیغم پخش میشد
دیگه تاقت نداشتم سریع کلید اتاقمو از پرستار کش رفتم پنجره رو شکستم و رفتم طبقه ی پایین اتاق فیلیکس
ویو فیلیکس
دیدم ات داره به پنجرم میزنه
پنجره رو باز کردم
+اینجا چیکار میکنی ات
_دلم خواست بیام ببینمت... راستی اون طنابه که بهت دادم زیر تخته؟
+اره
_بدش باهم بریم بیرون
طنابو بهش دادم
ویو ات
بقلم کرد و باهم از طناب پریدم پایین
رفتیم بیرون
ویو فیلیکس یک ماه بعد
منو ات فقط باهم دوست بودیم
شماره ی همو داشتیم و بهم پیام میدادیم
تحمل نداشتنم اون صورت قشنگش موهای نارنجیه بلند چشمای سبزشو نبینم
ویو ات درحال پیام به فیلیکس
_فیلیکس
+بله
_میخوام یه چیزی بگم...
+چی؟
_من بهت... بهت حس دارم... عاشقتم
+اتفاقا... منم ..... فردا میای کافه ی شهر
_اره
پایان مکالمه ی پیامی
ویو ات
بلـاخره بهش گفتم
خیالم راحت شد
ویو فیلیکس فردا
رفتم تو کافه نشستم ات نیومده بود
با انگشتام بازی میکردم که منتظرش بودم
دلم میخواست اون کلـاه خرسی گوگولی که برای خریدمو بهش بدم
«همون که تو عکس سر گربس فقط سفیدش»
ویو ات
فیلیکسو دیدم
دستما براش تکون دادم
رفتم پیشش
_سلـام
+سلـام بیبی
_بیبی؟ پس منم تورو ددی صدا کنم؟
+اره بیب
بلند شد
اومد نزدیکم
زانو زد و ازم خاستگاری کرد«یکیم نداریم ازمون خاستگاری کنه»
ویو ات دو روز بعد
داشتم دیوونه میشدم
اتاق فلیکس از من جدا بود و هر روز صدای جیغم پخش میشد
دیگه تاقت نداشتم سریع کلید اتاقمو از پرستار کش رفتم پنجره رو شکستم و رفتم طبقه ی پایین اتاق فیلیکس
ویو فیلیکس
دیدم ات داره به پنجرم میزنه
پنجره رو باز کردم
+اینجا چیکار میکنی ات
_دلم خواست بیام ببینمت... راستی اون طنابه که بهت دادم زیر تخته؟
+اره
_بدش باهم بریم بیرون
طنابو بهش دادم
ویو ات
بقلم کرد و باهم از طناب پریدم پایین
رفتیم بیرون
ویو فیلیکس یک ماه بعد
منو ات فقط باهم دوست بودیم
شماره ی همو داشتیم و بهم پیام میدادیم
تحمل نداشتنم اون صورت قشنگش موهای نارنجیه بلند چشمای سبزشو نبینم
ویو ات درحال پیام به فیلیکس
_فیلیکس
+بله
_میخوام یه چیزی بگم...
+چی؟
_من بهت... بهت حس دارم... عاشقتم
+اتفاقا... منم ..... فردا میای کافه ی شهر
_اره
پایان مکالمه ی پیامی
ویو ات
بلـاخره بهش گفتم
خیالم راحت شد
ویو فیلیکس فردا
رفتم تو کافه نشستم ات نیومده بود
با انگشتام بازی میکردم که منتظرش بودم
دلم میخواست اون کلـاه خرسی گوگولی که برای خریدمو بهش بدم
«همون که تو عکس سر گربس فقط سفیدش»
ویو ات
فیلیکسو دیدم
دستما براش تکون دادم
رفتم پیشش
_سلـام
+سلـام بیبی
_بیبی؟ پس منم تورو ددی صدا کنم؟
+اره بیب
بلند شد
اومد نزدیکم
زانو زد و ازم خاستگاری کرد«یکیم نداریم ازمون خاستگاری کنه»
- ۵.۵k
- ۱۰ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط