{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#موکل_خطرناک_من

#موکل_خطرناک_من
#رمان_درخواستی پارت7

ویو ات

صبح با دلدر شدیدی بیدارشدم.

ساعت 8 بود.

یه مسکن خوردم.

آه امروز دوباره باید برم دادگاه.

خودمو روی تخت پرت کردم.

بلند گفتم:

ات:چرا.......

امروز باید میرفتم فروشگاه برای خونم چیز میز بخرم.

پاشودم رفتم هموم.

یه دوش چند دقیقه ای گرفتم.

لباس پوشیدم روتین پوستی مو انجام دادم.

یخچالم خالی بود.

قارو قور شکمم راه افتاد.

رفتم سوار ماشین شدم.

جلوی کافه ی نزدیک خونم وایسادم.

پیاده شدم.

سفارش دادم.


ویو کوک

صبح با صدای آلارم گوشیم از خواب بیدار شدم.

ساعت 8 بود.

دیدم نامجون زنگ زد.

مکالمه:

نامجون : سلام جونگ کوک خوبی؟

کوک:سلام خوبم ممنون کاری داشتی؟

نامجون:بابچه ها کافه ی سمت خونتیم بیا اونجا.

کوک:باشه اومدم.

دیدم خونم خالی حتی یه رامن هم نداشتم.

وقتی داشتم برمیگشتم از سر کار میرم فروش گاه.

لباس پوشیدم و اومد بیرون.

یه ماشین دیدم.

چه قدر شبیح ماشین وکیل ات هست.

نه بابا اون نیست.

رفتم سمت کافه.

بچه ها از قبل اونجا بودن.

رفتم نشستم پیششون.


امیدوارم خوشتون اومده باشه 💋
دیدگاه ها (۱)

رمان:(تا وقتی که عاشقت بشم)

𝓹𝓪𝓻𝓽۵۸پیامک اومد دیدم ریچارده زدم روش عرر برنده شدم از خوشحا...

چند پارتی جونگ کوک دعواییسلام من ات هستم ۲ ساله با کوک ازدوا...

الماس زیبای من ...

سیلام 🎀🧸 بریم برای پارت گذاری ؟بزن بریممممممویو«نامجون»با صد...

مهمونی خطرناکپارت=6ویو کوک: با اون دختر به قسمت سرپوشیده رفت...

پارت ۲ویو جونگ کوک:از خواب بیدار شدم و رفتم یه دوش ده مینی گ...

درخواستیاز نفرت تا عشقPART: 1ویو ات: با صدای مامانم از خواب ...

#برادر ناتنی من

#میکاپ_آرتیست_من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط