این اولین سناریو ای هست که نوشتم امید وارم خوشتون بیاد ع
این اولین سناریو ای هست که نوشتم امید وارم خوشتون بیاد عکس اولی ات
پارت اول ماه کوچولو من
ات یه دختر ۱۵ ساله بود که تازه از کره انتقالی گرفته
ویو ات
وای چقدر استرس دارم خدایا نکنه دوست جدید پیدا نکنم تنها بمونم و اذیتم کنن 😣😣 .....عه اون پسر چه جذاب ( مایکی رو میگه ) نه ات الان وقت کراش نیست چه پسر کناری گند و ترسناک هست ( دراکن رو میگه..دلتم بخواد به این خوبی والا 😒😂) ولش عه دارن میان سمت من یا خداااااااااااااااااا 😱😱😱
ویو مایکی
داشتم با کنچی داشتم قدم میزنم و تقریباً نزدیک مدرسه بودم که یهو یه دختر خوشگل با مو های سیاه دیدم رفتم سمتش انگار گیج بود با کنچی رفتم سمت
مایکی: سلام خوبی من مایکی هستم
ات با خجالت: س.. سلام منم ات هستم خوشبختم
مایکی: دانش آموز جدید هستی ؟ آخه یونیفرم مدرسه مارو پوشیدی
ات : آره تازه اومدم ژاپن
دراکن: مایکی دیرمون میشه
مایکی : باش ات میخوای با ما بیای؟
ات لبخند زد: آره میخوام بیام
مایکی یکم از خند ات سرخ شود و با ات و دراکن رفتن مدرسه
ویو ات
الان دو ماه هست که مایکی و دوستاش رو میشناسم هتا با اما هم دوستم و امروز قرار برم با اما بیرون و میخوام همه چیز رو بهش بگم ( چی رو میخوای بگی کلک 😈)
ویو من نویسنده
ات دم در پاساژ منتظر اما بود که اما اومد
اما : سلام ات ببخشید اگه دیر شود
ات: نه بابا منم تازه اومدم بیا بریم داخل
اما با لبخند: باش ات
و باهم رفتن تو پاساژ و بعد چند دقیقه
ات: اما به سوال
اما : جانم ؟
ات با خجالت و صورت یکم سرخ: مایکی از کسی خوش میاد یا دوست دختر داره ؟
اما : نه چطور ؟
ات : خب راستش...
ویو راوی
یهو چند تا پسر مزاحم ات و اما میشن و از پاساژ میارنشون بیرون و میبرنشون توی یه کوچه
پسر اولی:به به چه خوشگلا ای
پسر دومی بیان بریم باهم یکم خوش بگذرونیم
اما و ات ترسید بودن اما موبایلش رو در آورد و به مایکی پیام داد که یهو صدای جیغ بل در اومد و موبایل اما دقیقا موقع ارسال پیام از دستش افتاد و الان معلوم نبود پیام ارسال شوده یا نه.....
امید وارم از این پارت خوشتون اومد باشه پارت بعد رو به زودی میدم
پارت اول ماه کوچولو من
ات یه دختر ۱۵ ساله بود که تازه از کره انتقالی گرفته
ویو ات
وای چقدر استرس دارم خدایا نکنه دوست جدید پیدا نکنم تنها بمونم و اذیتم کنن 😣😣 .....عه اون پسر چه جذاب ( مایکی رو میگه ) نه ات الان وقت کراش نیست چه پسر کناری گند و ترسناک هست ( دراکن رو میگه..دلتم بخواد به این خوبی والا 😒😂) ولش عه دارن میان سمت من یا خداااااااااااااااااا 😱😱😱
ویو مایکی
داشتم با کنچی داشتم قدم میزنم و تقریباً نزدیک مدرسه بودم که یهو یه دختر خوشگل با مو های سیاه دیدم رفتم سمتش انگار گیج بود با کنچی رفتم سمت
مایکی: سلام خوبی من مایکی هستم
ات با خجالت: س.. سلام منم ات هستم خوشبختم
مایکی: دانش آموز جدید هستی ؟ آخه یونیفرم مدرسه مارو پوشیدی
ات : آره تازه اومدم ژاپن
دراکن: مایکی دیرمون میشه
مایکی : باش ات میخوای با ما بیای؟
ات لبخند زد: آره میخوام بیام
مایکی یکم از خند ات سرخ شود و با ات و دراکن رفتن مدرسه
ویو ات
الان دو ماه هست که مایکی و دوستاش رو میشناسم هتا با اما هم دوستم و امروز قرار برم با اما بیرون و میخوام همه چیز رو بهش بگم ( چی رو میخوای بگی کلک 😈)
ویو من نویسنده
ات دم در پاساژ منتظر اما بود که اما اومد
اما : سلام ات ببخشید اگه دیر شود
ات: نه بابا منم تازه اومدم بیا بریم داخل
اما با لبخند: باش ات
و باهم رفتن تو پاساژ و بعد چند دقیقه
ات: اما به سوال
اما : جانم ؟
ات با خجالت و صورت یکم سرخ: مایکی از کسی خوش میاد یا دوست دختر داره ؟
اما : نه چطور ؟
ات : خب راستش...
ویو راوی
یهو چند تا پسر مزاحم ات و اما میشن و از پاساژ میارنشون بیرون و میبرنشون توی یه کوچه
پسر اولی:به به چه خوشگلا ای
پسر دومی بیان بریم باهم یکم خوش بگذرونیم
اما و ات ترسید بودن اما موبایلش رو در آورد و به مایکی پیام داد که یهو صدای جیغ بل در اومد و موبایل اما دقیقا موقع ارسال پیام از دستش افتاد و الان معلوم نبود پیام ارسال شوده یا نه.....
امید وارم از این پارت خوشتون اومد باشه پارت بعد رو به زودی میدم
- ۱۶۰
- ۰۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط