{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#تپش.قلب.من

#تپش.قلب.من
Part 10
ات:نه
تهیونگ:چرا انجام میدیم
ات:نه
تهیونگ:حالا ولش بیا بریم صبحونه بخوریم
ات:باشه
(پرش زمانی/12 ظهر)
ویو ات
رفتم به هانا پیام بدم چند روزی میشه بهش پیام ندادم
رفتم بهش پیام بدم دیدم 56 تا پیام فرستاده
نویسنده:خلاصه ای از پیام ها بخوام بهتون بگم اینه:الووو، کجاییییی، جواب بدهههه، هویییی😑
بهش پیام دادم و نوشتم
اینجاممممم بلهههههه
چند دقیقه ی بعد جواب داد
پیام هانا:کجا بودی دیشب خواب پیام هام رو ندادییی
پ.ات:حالا برات بعدا تعریف میکنم
پ.هانا:بعدا نه بگووو
پ.ات:حالا نمیتونم بگم الان
پ.هانا:بگوووو
پ.ات:راستش....
پ.هانا:بگو دیگهههه
پ.ات:من دیگه دختر نیستم
پ.هانا:یعنی چی؟!
پ.ات:یعنی دیگه یه زن حساب میشم
پ.هانا:یعنی چی؟!یعنی دیشب؟
پ.ات:آره
پ.هانا:اون عوضی چطور تونست همچین کاری باهات بکنه اصلا چرا گذاشتی
پ.ات:میخواستم فرار کنم دقیقا لحظه ای که داشتم از پنجره میرفتم بیرون من رو دید برد من رو تو اتاق و در رو قفل کرد نمیتونستم کاری کنم دیگه
پ.هانا:یعنی...الان حالت خوبه؟
پ.ات:بد نیستم بهم گفت امشب باید دوباره انجام بدیم
پ.هانا:چی یعنی چیییی
پ.ات:ولی من نمیخوام
پ.هانا:خب فرار کننن
پ.ات:دیشب میخواستم فرار کنم اینکار رو کرد من دیگه جرعت فرار ندارم میدونی خیلی وحشیانه انجام میداد
پ.هانا:نمیدونم...
بعد 20 مین چت...
Part 11...
دیدگاه ها (۰)

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۱ات ویو مامانمینا زنگ زدن جواب دادم ات: سلامممممم. ا ب....

پارت 42 𐙚ویو آت:با چیزی که دیدم، واقعاً کپ کردم... 😳همون‌جا ...

.......//برده ی زیبا//........

𝒫𝒶𝓇𝓉 17عقد با رئیس مافیا ات بین تهیونگ و هانا ایستاده بود.«ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط