•‌<💌>

•‌<💌>
•< #همسفرانه >
.
.

🎀≈ بسیار اهــل شــوخۍ بود؛
گاهۍ جلو؎ عمہ‌اش مــرا مۍبوسید،
مادرش مۍگفت: این ڪارها چیہ،
خجالت بڪش عمہ‌ات نشستہ!

💞≈ آقا مھــد؎ هم مۍگفت:
مگہ چیہ مــادر من؟
باید همــہ بفھمنــد
«من زنــم را دوست دارم…»


🌷شـهـیـد مدافع حرم #مهدی_قاضی_خانی

#شهیدانه
#عاشقانه_شهدایی
#عاشقانه_مذهبی
دیدگاه ها (۰)

چند پارتی بازیچه

🦋رمان پسر دایی من 🦋 part¹⁴نفس من داشت سرش خون می اومد یا خد...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ²                                 خودش می گه فقط سه نفر...

خاطرات شنیدنی از شهید صدرزادهیاسین، شهید سوری که در دامان اب...

برای مظلومیت‌های شهید «حاج قاسم دهقان»، مرثیه‌ای از زبان فرز...

[۸/۱۰،‏ ۱۸:۰۸] مریم: محسن حججی جوان رزمنده ایرانی توسط تروری...

مرا باور کن پارت ۷:ریاء:- خاله من تو اتاقم اگه شام اماده شد ...

قسمت4 مهیار رفت. تا چشمم به مرجان خورد، گفتم: چرا اینجوری می...

عمه فهیمه_وای وای سلام...وای پاهام....فرهاد صدبارگفتم این خو...

ماه ابیپارت۳۶‌ویو کوک: +عیشش گمشو-نمیخام+خب نخاهمونطور که رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط