{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

انیا بیدار شد حالش خیلی خوب نبود دید دامیات محکم بغلش کرد

انیا بیدار شد حالش خیلی خوب نبود دید دامیات محکم بغلش کرده ناراحت بود بچه(*>∇<)ノ

دامیان بیدار شد و انیا دو دید محکم تر بغلش کرد و دم گوشش گف خیلی دوست دادم و خوابش برد(بچه ها حالم بهم خورد)
انیا🍅:پس چرا بم اهمیت نمیدی(ToT)
دامبان فهمید بیداره گف:مرض دادم خواستم امتحانت کنم و بعد موهاش ناز کرد انیا هم بغلش کرد گوشی دامیان زنگ خورد و جواب داد
دامیان:انیا
انیا:هومح
دامیان:یک مهمونی ترییب داده شده که توش دمیتروسم هست امشب!!!!
انیا:عه
دامیان:بریم؟
انیا:ارح
دامیان:باشه
انیا:بغلم بکون(*^^*)
دامیان:جدی
انیا:فقط بغل
دامیان:هومممممممم
انیا:دلمیالیلیلیاتثنن
دامیان:خیل خب باس فقط بغل فقط...
انیا:(///ω///)♪
انیا و دامیان از اتاقشون اومده بودن بیرون و اماده بودن بکی هم همینطور امیل گف پیش مانیا میمونه(بچم)(⌒‐⌒)
)جمعه ها پادت داریم از این به بعد
دیدگاه ها (۲)

ادامهانیا:نازم کن(چشماش بسه هست که بخوابه)دامیان شروع به ناز...

عشق پنهان

زمرد های صورتی پارت ¹³بکی و امیل رفتن در رو روی آنیا و دامیا...

طلسم چشای بانمکت/p21/فصل ۲

آوای شب پارت ۳۱ویو نویسنده (انیا روش پشت دامیان بود)انیا تا ...

عشقی حقیقی

عشقی حقیقی

زندگی جدید p4فردا که بیدار شدن ویو دامیان بیدار شدم دیدم چند...

عشقی حقیقی

بوسه خواب آور پارت سه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط