از زبات ات :پرش زمانی به شی ساعت ۷ بود داشتم با گوشیم ور

از زبات ات :پرش زمانی به شی ساعت ۷ بود داشتم با گوشیم ور میرفتم که دیدم یکیاومد بالا سرم وایساد نگاه کردم به پشتم دیدم جیمین با ۱۰ ها پاکت خرید وایسهده و منو نگا میکنه .
ازش پرسیدم اینا چیه که گفت .
جیمین: اینا چیه؟؟ بلندشو اماده شو دیر شد اینا رو گرفتم پرو کنی زود باش .🤨😠
ات :کجا .
🤔اهان یادم اومد راست میگی بدوو دیر شد بیا تو اتاقم بزارشون برو بیرون بپوشم بعد بیا نگا کن
جیمین :اگه نرم چی .
ات:عزیتم نکن تورو خدا برو بیرون .🥺
جیمین :ای خدا چقدر تو دوست داشتنی هستی اخه باشه من رفتم
لباس رو انتخاب کردم و یک میکاپ ملایم هم کردم
رفتم پایین سوار ماشین شدیم و راه افتادیم بعد چند دقیقه رسیدیم جیمین پیاده شد و در منم باز کرد و منم پیاده شدم گفت :
جیمین:دستمو بگیر یادته که باید نقش بازی کنی .
ات:چرا نقش . دوست نداری من دوست دخترت باشم
جیمین شکه نگاهش کرد داشت میترکید از ذوق
جیمین :واقعا دوست دخترم میشی ات
تورو خدا قبول کن من عاشقتم
ات:خوب باشه قبول میکنم
جیمین همون لحظه یک لبخند زد و به همه شاباش داد اون شب براش عالی ترین شب بود

۱۵ لایک ۱۰ تا کامنت
ببخشید میدونم خیلی خیلی کمه میدونم ولی این روزا خیلی مشکل دارم
و اینکه ادمین یکمی گشاد تشریف دارن 🤣
دیدگاه ها (۱۲)

پنهان عشق

وقتی همکلاسیت بود و عاشقت میشهعلامت ها(جیمین_ات+)ات سلام من ...

صلح با بوسه ای روی لبم از خواب بیدار شدم...وقتی چشمم رو باز ...

#عشق_بعد_نفرتپارت 9یونگی: وا بچه ها شرفمون رفت خیر سرتون پسر...

#عشق در نگاه او part 8%هعی چرا نگاش می کنین برین سر کارتون +...

پارت ۱۳دید ات نیست که همون موقع جیمین اومد و گفت چیشد ؟ تهیو...

من عاشق یک مافیا شدم Part 2#جونگکوکجونگکوک :هر چی ام که شده...

#برادر ناتنی من

پنهان عشق

پارت 46🌲 ویو آتآت با خنده گفت:ـ باشه دایی 😂🌿 ویو تهنمی‌دونم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط