عشقی در مافیا ( پارت دهم اخر )

ویو دازای :
با چویا رفتیم تو اتاق یهو پنجره شکست و یه تیر خورد به شکم چویا
دازای : چویااااااااااااا
ویو چویا :
رفتیم با دازای داخل اتاق شیشه شکست و تیر خورد تو دلم چشام سیاهی رفت
ویو نویسنده:
دازای سریع به همه خبر داد و رفت پیش چویا
دازای : چویا هق چویا نمی خوای که هق منو تنها بذاری که ها هق هق هق
دکتر اومد و چویا رو درمان کرد
ویو چویا :
چشمامو بخز کردم دازای نبود
موری پیشم بود
چویا : م. موری سان
موری : سلام چویا .سان
موری : اون رفته آژانس کارآگاهی و ازمون خواست با فوکوزاوا مذاکره کنیم ب
ویو نویسنده :
دازای رفت ولی با اون مذاکره صلح بین آژانس و مافیا اتفاق افتاد

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

.
.
.

.
.
.
.
.
.
.
پایان
دیدگاه ها (۲)

روباه کوچولوی من پارت دو 😣꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚@ویو دازای داشت گر...

رمان سوم پارت چهار دهم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚>> داخل ات...

دازای:موری سان من کار رو نمیکنم..نمیخوام برم- و حرفم و سیلی ...

سلام کیوتا! میخوام ی رمان کوتاه بنویسم. فقط ی چند پارتیه ک...

ابلیس

ابلیس

این قسمت گاو یوکوهاما (سناریو طنز دازای و چویا)

پادشاهی شب''مجازات روز''رستگاری سپیده دم ''PART 1,1این شهر د...

《نوری در دنیای مرده ها》پارت ⁵ویو تهیونگ که یهو یونا داد زد: ...

تکپارتی از شوگا وقتی دخترش بودی ولی اصلا دوستت نداشت:)سلام م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط