{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

༺ཌ༈part ②༈ད༻

༺ཌ༈part ②༈ད༻

بئاتریس غرشی کرد و جکی ده برابر ترسش بیشتر شد

بئا: بیا بخوابیم...

جکی: م من خوابم نمیاد

الیزابت: سلام بئاتریس... ساما...؟

بئا: چی چی میخوای قرمزی

الیزابت: اسم دارم کله ابی....

بئا: خفه بینم میخوام کپه مرگمو بزلرم له جکی غذا بده بعد بگو بیاد تو بغلم موقع خواب

الیزابت: باشههههه

الیزابت جکی رو به اشپر خونه برد

الی:چی میخوری... البته چیز زیادی هم نداریم...

جکی:به یه شیر ساده هم راضیم....

الی: جکی تورو مجبور کرده ک بیای یا دزدیدت؟

جکی: اوردم... اینجا....

جکی شروع کرد به گریه الیزابت به سمت جکی رفت و بغلش کرد...

الی: شششش... اروم باش... بئاتریس اونقدارم بد نیست...

جکی: ولی میگه میخواد منو بخوره...

الیزابت بلند بلند خندید:وایییی باور کردی؟ نمیخورتت نترس


ـچند ساعت بعد*

جکی توی بغل بئاتریس بود کم کم اخساس برامدگی رو پشتش احساس کرد و ناخوداگاه سرخ شد
برگشت سمت بئاتریس تا ببینه اون برامدگی چیه

یکهو بئاتریس با صدای بمی شروع کزد با لکنت حرف زدن: ت...تکون نخور...

بئاتریس سرخ سرخ بود و با چشمای نیمه باز و خمار نگاه ره جکی کردـ..

جکی: م مگه تو دختر نیستی؟؟؟
جکی یچی ده برابر بئاتریس سرخ، شد

بئا: چون عضله هام انگار ممن؟ یا بخواطر موهام؟

جکی: هردو

بئا: عالی...

جکی به لب های بئاتریس خیره بودو داشت رویا پردازی میکرد

بئاتریس: چی شده؟

جکی: ها؟؟ هی هیچی...
بئاتریس صورتشو نزدیک به جکی کرد نفس های داغش صورت جکی رو قلقلک میداد

در همین لحظات الیزابت اروم وارد شد...

بئاتریس متوجه همچی بود

لب هاشو روی لب های جکی گذاشت و خشن شروع به بوسیدنش کرد

با این کار قلب الیزابت تیکه تیکه شد...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بخواطر باگ طول گشید ولی ارزشش رو داشت
دیدگاه ها (۲۰)

🍷🌹…………………………پارت۱۳…………………………🌹🍷#معشوقه_آلفا………………… ویو مین ……...

تکاپو پارت 107:خاک تو سرت🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍صبح روز بعد...نور خورشید ...

فیک تهیونگ درخواستی لحظه ی دیدار با تو ایدیتورم : @karlykar...

تک پارتی نامی»»*به مناسبت تولدشش🎀*همجا سکوته خیلی مرگ باری د...

کپشننننننن😫🎀عروسک من😈🔞پارت شصت و سه دستامو رو سینه ام ضربدری...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴³. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.میا چند ثانیه فقط...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:³⁰ویو: جونگ‌کوک«من تصمیمم رو گرفتم...

لبخند قاتلپارت⁴⁵ویو جونگ‌کوکچند ثانیه بعد، چراغ‌ها دوباره رو...

p1صبح دوشنبه بود و صدای زنگ مدرسه تازه بلند شده بود ا.ت با ع...

ددی مافیاپارت ۲________________________🌜🌕🌛__________________...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط