{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سفــــرهـای تـنـهایـی ...

سفــــرهـای تـنـهایـی ...

همیشـــــه بهـتـرنـد ...

کنـارِ یکـــ غریبـه می‌‌نشینـی...

قهـوه اتـــ را مـی‌‌خـوری ...

سـرت را بـه پشتـی‌ صندلی ...

تکیـــه میـدهـی‌ ...

تا وقتــــــ بـگـذرد ...

به مقـصـد کـه رسـیـدی ...

کیـفـــــ و بـارانـی اتــ را ...

بـــــر میـــــداری ...

بـه غـریبـه ی کنارتـــــ ...

سـری تکـان می‌‌دهـی‌ و مـی‌‌روی ...

همیـن کـه زخـمِ آخریـن آغـوش را ...

بـه تـن‌ نمـی‌کشـــــی ...

همیـن کـه از دردِ خـداحـافظی...

بـه خـود نـمـی‌‌پـیـچــــی ...
‌
همیـن کـه تلخـی‌ یـک بـغـض را ...

بـا خـودتـــــ از شهـری ...

بـه شـهــــری نمـیـبـری ...

همیـن یعنــی‌ ...

سفـــــرتـــــ سلامتــــــــ ...
دیدگاه ها (۲۴)

دلتنگی همین‌جاست. در همین فاصله‌یِ بینِ می‌خواهمت” و “دیگر ن...

بعضی شعرها فقط خوانده نمی‌شوند؛ آدم را با خودشان می‌برند به ...

lost leaves/ معرفی رمان جیمین

یه صبح سگی تعریف می کنه پاورقیزندگی چنیمه کلمه سرخ می شه تو ...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت 🖤گاهی بعضی آدم‌ها بدون اینکه بد...

بعد از چند دقیقه، جونگ‌کوک متوجه شد ات هنوز هر بار که صدای ر...

چند پارتی✨نیمه‌شب بود و عمارت تهیونگ در سکوت کامل فرو رفته ب...

چند پارتی✨همه‌چیز از یک شب بارانی شروع شد.ات، از صبح منتظر ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط