𓆩 پارت ۸۱ 𓆪 🖤

𓆩 پارت ۸۱ 𓆪 🖤

ات چند قدم عقب رفت.

ـ دروغ می‌گی... بابای من اینجاست!

مرد لبخند تلخی زد. ـ از خودش بپرس چرا هیچ‌وقت اجازه نداد درباره‌ی گذشته‌ات چیزی بدونی.

ات با چشمانی اشک‌آلود به پدرش نگاه کرد. ـ بابا... بگو این مرد دروغ می‌گه!

پدرش سرش رو پایین انداخت.

همین سکوت کافی بود تا قلب ات بشکنه.

ات رو به جیمین کرد. ـ تو هم می‌دونستی؟

جیمین به سمتش رفت. ـ ات، قسم می‌خورم تازه فهمیدم...

ات عقب رفت. ـ دیگه بهم نزدیک نشو!

مرد درحالی‌که به سمت در می‌رفت، گفت: ـ فردا ساعت هشت، عمارت قدیمی. اگه می‌خوای حقیقت مرگ مادرت رو بدونی، تنها بیا.

بعد از رفتنش، ات روی زمین نشست و صورتش رو بین دست‌هاش پنهون کرد.

جیمین کنارش زانو زد، اما جرئت نکرد لمسش کنه.

ات با صدایی شکسته گفت: ـ من دیگه نمی‌دونم به کی اعتماد کنم...

جیمین آروم جواب داد: ـ به من اعتماد نکن، ات... فقط بهم اجازه بده حقیقت رو ثابت کنم.

ات سرش رو بلند کرد.

ـ پس فردا باهام میای. اگه حتی یه دروغ دیگه بگی، برای همیشه از زندگیم می‌ری.

جیمین بدون مکث جواب داد:

ـ قبول.

اما هیچ‌کدوم نمی‌دونستن که عمارت قدیمی، راز وحشتناک‌تری رو در خودش پنهون کرده... 🖤
دیدگاه ها (۰)

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۷جونگکوک دستش را از روی دستگیره ...

سکوت🖤🥀𓆩 پــارت هــفــدهــم 𓆪 🖤🥀اسما حتی نفس هم نمی‌کشید.صدای...

Last leaves/رمان جیمین

چندپارتی جونگ کوک

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 27مینهو با شنیدن حرف‌های سونگ‌چول، ...

چند پارتی تهیونگ

چندپارتی یونگی

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️«چون این صدا متعلق به کسیه که نباید هنوز ب...

𓆩🩸𓆪 𝐁𝐋𝐎𝐎𝐃 𝐎𝐀𝐓𝐇 ⛓️ پیمان خون | پارت ⁴ 🥀━━━━━━━━━━━━━━[عمارت ک...

ادامه ی پارت ۱۹۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط