قسمت ۲۸ — «صدایی از پنج سال قبل» 🖤
قسمت ۲۸ — «صدایی از پنج سال قبل» 🖤
ات هنوز گوشی را کنار گوشش نگه داشته بود.
تماس قطع شده بود.
اما صدای پدرش هنوز در ذهنش میپیچید:
«از جونگکوک دور شو.»
چند ثانیه هیچکس حرف نزد.
سونگهو به گوشی ات خیره شده بود.
جونگکوک اما فقط یک سؤال پرسید:
— شماره؟
ات گوشی را پایین آورد.
— ناشناس بود.
— ضبط تماس روشن بود؟
ات با تعجب نگاهش کرد.
— نه.
جونگکوک نفس کوتاهی کشید.
— پس صدا میتونه ساختگی باشه.
ات سریع گفت:
— ولی صدای خودش بود!
جونگکوک:
— پنج سال گذشته، ات. صدای ضبطشده میتونه با تکنولوژی تغییر کنه.
ات ساکت شد.
سونگهو ناگهان گفت:
— این بار جونگکوک درست میگه.
ات به او نگاه کرد.
— تو چرا ازش دفاع میکنی؟
سونگهو لبخند تلخی زد.
— دفاع نمیکنم.
بعد به جونگکوک نگاه کرد.
— فقط میدونم این بازی خیلی بزرگتر از چیزیه که فکر میکنی.
جونگکوک سرد پرسید:
— چه کسی پشتشه؟
سونگهو جواب نداد.
— اسمش رو بگو.
— نمیتونم.
جونگکوک یک قدم جلو رفت.
— نمیتونی یا نمیخوای؟
سونگهو نگاهش را پایین انداخت.
— اگه اسمش رو بگم، قبل از طلوع آفتاب همهمون مردهایم.
ات با تعجب گفت:
— همهمون؟
سونگهو نگاهش کرد.
— تو هم.
ات اخم کرد.
— من چرا؟
سونگهو آرام جواب داد:
— چون تو تنها چیزی هستی که اون شخص هنوز نتونسته بهش دست پیدا کنه.
جونگکوک ناگهان گفت:
— کافیـه.
بعد رو به ات کرد.
— باید بریم.
ات:
— ولی پدرم...
— اینجا امن نیست.
— من بدون جواب نمیرم.
جونگکوک با همان لحن سرد گفت:
— جوابها رو میگیریم. ولی نه اینجا.
ات میخواست مخالفت کند که صدای شکستن شیشه از طبقه پایین آمد.
کراااش!
هر سه نفر برگشتند.
سونگهو زیر لب گفت:
— لعنتی...
جونگکوک فوراً چراغها را خاموش کرد.
— هیچکس تکون نخوره.
ات آرام پرسید:
— چی شد؟
صدای قدمها از پایین میآمد.
یک نفر وارد خانه شده بود.
بعد صدای دیگری:
— پیداشون کنید.
ات نفسش را حبس کرد.
جونگکوک آرام به سمت در پشتی اشاره کرد.
— ات، برو.
— تو چی؟
— برو.
— نه.
جونگکوک با نگاه جدی گفت:
— این دفعه بحث نمیکنم.
ات چند لحظه به او نگاه کرد، بعد همراه سونگهو به سمت راهروی پشتی رفت.
اما درست وقتی میخواستند از در خارج شوند، سونگهو ایستاد.
— صبر کن.
ات:
— چی شده؟
سونگهو به دیوار نگاه کرد.
یک قاب عکس قدیمی آنجا بود.
او قاب را برداشت.
پشت آن یک محفظه کوچک پنهان شده بود.
داخلش یک کلید فلزی قرار داشت.
روی کلید یک عدد حک شده بود:
17
ات گفت:
— این چیه؟
سونگهو کلید را به او داد.
— پدرت اینو برای تو گذاشته.
— برای من؟
— آره.
جونگکوک از دور گفت:
— سونگهو!
سونگهو کلید را در دست ات گذاشت.
— اگه میخوای بفهمی پدرت کجاست، باید قفل شماره ۱۷ رو پیدا کنی.
ات:
— کجاست؟
سونگهو فقط گفت:
— جایی که اولین بار جونگکوک و پدرت همدیگه رو دیدن.
ات با تعجب به جونگکوک نگاه کرد.
اما قبل از اینکه چیزی بپرسد، صدای قدمها نزدیکتر شد.
سونگهو درِ پشتی را باز کرد.
— برید!
ات و سونگهو بیرون رفتند.
جونگکوک آخرین نفر بود.
اما درست قبل از خروج، یک نفر از انتهای راهرو ظاهر شد.
جونگکوک ایستاد.
مرد ماسک مشکی داشت.
چند ثانیه فقط به هم نگاه کردند.
مرد آرام گفت:
— بالاخره پیدات کردم، جون.
جونگکوک برای اولین بار کاملاً خشک شد.
هیچکس او را «جون» صدا نمیزد.
مگر یک نفر.
پدر ات.
جونگکوک زیر لب گفت:
— امکان نداره...
مرد ماسک را کمی بالا کشید.
و فقط یک جمله گفت:
— پنج ساله منتظرم بفهمی چه کسی بهت خیانت کرد.
بعد چراغها دوباره خاموش شدند.
وقتی روشن شدند...
مرد ناپدید شده بود.
حمایتتت🎀🥹
شرط هر دو پارت:
۳۰ لایک
۲۰ کامنت
۱۵ بازنشر
بای بای🎀
ات هنوز گوشی را کنار گوشش نگه داشته بود.
تماس قطع شده بود.
اما صدای پدرش هنوز در ذهنش میپیچید:
«از جونگکوک دور شو.»
چند ثانیه هیچکس حرف نزد.
سونگهو به گوشی ات خیره شده بود.
جونگکوک اما فقط یک سؤال پرسید:
— شماره؟
ات گوشی را پایین آورد.
— ناشناس بود.
— ضبط تماس روشن بود؟
ات با تعجب نگاهش کرد.
— نه.
جونگکوک نفس کوتاهی کشید.
— پس صدا میتونه ساختگی باشه.
ات سریع گفت:
— ولی صدای خودش بود!
جونگکوک:
— پنج سال گذشته، ات. صدای ضبطشده میتونه با تکنولوژی تغییر کنه.
ات ساکت شد.
سونگهو ناگهان گفت:
— این بار جونگکوک درست میگه.
ات به او نگاه کرد.
— تو چرا ازش دفاع میکنی؟
سونگهو لبخند تلخی زد.
— دفاع نمیکنم.
بعد به جونگکوک نگاه کرد.
— فقط میدونم این بازی خیلی بزرگتر از چیزیه که فکر میکنی.
جونگکوک سرد پرسید:
— چه کسی پشتشه؟
سونگهو جواب نداد.
— اسمش رو بگو.
— نمیتونم.
جونگکوک یک قدم جلو رفت.
— نمیتونی یا نمیخوای؟
سونگهو نگاهش را پایین انداخت.
— اگه اسمش رو بگم، قبل از طلوع آفتاب همهمون مردهایم.
ات با تعجب گفت:
— همهمون؟
سونگهو نگاهش کرد.
— تو هم.
ات اخم کرد.
— من چرا؟
سونگهو آرام جواب داد:
— چون تو تنها چیزی هستی که اون شخص هنوز نتونسته بهش دست پیدا کنه.
جونگکوک ناگهان گفت:
— کافیـه.
بعد رو به ات کرد.
— باید بریم.
ات:
— ولی پدرم...
— اینجا امن نیست.
— من بدون جواب نمیرم.
جونگکوک با همان لحن سرد گفت:
— جوابها رو میگیریم. ولی نه اینجا.
ات میخواست مخالفت کند که صدای شکستن شیشه از طبقه پایین آمد.
کراااش!
هر سه نفر برگشتند.
سونگهو زیر لب گفت:
— لعنتی...
جونگکوک فوراً چراغها را خاموش کرد.
— هیچکس تکون نخوره.
ات آرام پرسید:
— چی شد؟
صدای قدمها از پایین میآمد.
یک نفر وارد خانه شده بود.
بعد صدای دیگری:
— پیداشون کنید.
ات نفسش را حبس کرد.
جونگکوک آرام به سمت در پشتی اشاره کرد.
— ات، برو.
— تو چی؟
— برو.
— نه.
جونگکوک با نگاه جدی گفت:
— این دفعه بحث نمیکنم.
ات چند لحظه به او نگاه کرد، بعد همراه سونگهو به سمت راهروی پشتی رفت.
اما درست وقتی میخواستند از در خارج شوند، سونگهو ایستاد.
— صبر کن.
ات:
— چی شده؟
سونگهو به دیوار نگاه کرد.
یک قاب عکس قدیمی آنجا بود.
او قاب را برداشت.
پشت آن یک محفظه کوچک پنهان شده بود.
داخلش یک کلید فلزی قرار داشت.
روی کلید یک عدد حک شده بود:
17
ات گفت:
— این چیه؟
سونگهو کلید را به او داد.
— پدرت اینو برای تو گذاشته.
— برای من؟
— آره.
جونگکوک از دور گفت:
— سونگهو!
سونگهو کلید را در دست ات گذاشت.
— اگه میخوای بفهمی پدرت کجاست، باید قفل شماره ۱۷ رو پیدا کنی.
ات:
— کجاست؟
سونگهو فقط گفت:
— جایی که اولین بار جونگکوک و پدرت همدیگه رو دیدن.
ات با تعجب به جونگکوک نگاه کرد.
اما قبل از اینکه چیزی بپرسد، صدای قدمها نزدیکتر شد.
سونگهو درِ پشتی را باز کرد.
— برید!
ات و سونگهو بیرون رفتند.
جونگکوک آخرین نفر بود.
اما درست قبل از خروج، یک نفر از انتهای راهرو ظاهر شد.
جونگکوک ایستاد.
مرد ماسک مشکی داشت.
چند ثانیه فقط به هم نگاه کردند.
مرد آرام گفت:
— بالاخره پیدات کردم، جون.
جونگکوک برای اولین بار کاملاً خشک شد.
هیچکس او را «جون» صدا نمیزد.
مگر یک نفر.
پدر ات.
جونگکوک زیر لب گفت:
— امکان نداره...
مرد ماسک را کمی بالا کشید.
و فقط یک جمله گفت:
— پنج ساله منتظرم بفهمی چه کسی بهت خیانت کرد.
بعد چراغها دوباره خاموش شدند.
وقتی روشن شدند...
مرد ناپدید شده بود.
حمایتتت🎀🥹
شرط هر دو پارت:
۳۰ لایک
۲۰ کامنت
۱۵ بازنشر
بای بای🎀
- ۳۳۵
- ۱۰ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط