خودکار ابری

پارت یازده
نامجون ویو:
دوباره شمارش رو گرفتم و گوشی رو روی گوشم نشون دادم
_خانم برون...
+آقای کیم؟ شما هستید؟
_بله خانم کوچولو

صدای پوزخندش رو می‌تونستم از این ور گوشی حس میکنم، می‌تونستم حس کنم که خونش داره قل قل می‌کنه ولی هنوز داره سعی می‌کنه که مودب رفتار کنه

+کارتون رو بگید آقای کیم! (تقریبا بلند)
_خانم‌ کوچولو، باهوش تر از این هستید که من بخوام بهتون بگم که باید چیکار کنید، چرا خودتون کار رو آسون تر نمی‌کنید؟
+آقای کیم، من سنگ توی خیابون نیستم که هر کسی که اومد سمتم بخواد یه پا بزنه بهم! شما هم کاملا مشخصه که هنوز نمی‌دونید چطوری باید درست با یک خانم رفتار کنید!

گوشی رو روم قطع کرد، نفس عمیقی کشیدم و به سارا پیام دادم

(خانم لی...شاید اونقدر خوب هم دوستتون رو نمی‌شناسید)

به سه دقیقه نکشید که نوتیف روی گوشیم بالا اومد

(نه اقای کیم، شما بلد نیستید چطوری با یک خانم رفتار کنید!)

مات و مبهوت این جوابش بودم که پیام دیگه ای بهم داد

(یه دست‌گل بفرستید براش، چندتا کتاب هم بزارید لاش)
یک نوتیف دیگه هم برام اومد
(بد نیست یه یک دیت هم توی بستنی فروشی دعوتش کنید!)

____________________________________

من زندممممم!!!
دیدگاه ها (۶)

dark life = 44صبح روز بعد، ات با حس خوبی از خواب بیدار شد. آ...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 2«ویو ا.ت»از وقتی از اتاق بابا اومده بودم بیرون، یه...

یه بسته بادکنک کوچولو برای پسرم خریده بودم، ولی همشو قایم کر...

تکپارتی وقتی میبینه اکست بهت پیام داده تو و جیمین داشتید فیل...

وقتی پیام یه دختر ناشناس رو روی گوشی دوست پسرت دیدی🧡پارت ۱رو...

Destiny part 13

شاهکاری به نام دروغ

ازدواج به اجبارپارت ۱۰ویو چند روز بعد:افسردگی ا.ت بهتر شده ب...

《اسیر یک قرارداد》پارت ۸مین‌جو: تو اینجا چیکار می‌کنی؟سومیاو ...

سلام کوچولو های من بیاید بهم لغب بدید نمی دونم هر چی دوست دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط