فیک نامجون پارت نهم (میکاپ آرتیست)
دو روز بعد
ویو ا.ت
گوشیم رو بستم داشتم با نامجون حرف میزدم
گفت که فردا ساعت ۷ بیام خونش باهم غذا بخوریم
منم قبول کردم
یکم شوکه شدم آخه چون دو روز دیگه کنسرت دارن و کلی دارن تمرین میکنن
بیخیال رفتم تلویزیون رو باز کردم سریال مورد علاقه ام رو باز کردم بعدش رفتم توت فرنگی هارو شستم برداشتم رفتم تا به سریالم نگاه کنم
دو قسمت سریالم رو نگاه کرده بودم دیگه خسته شدم بستم
که در به صدا در اومد
حتما مامانم بود آخه برای چند روز اومده بود پیشم
باهم به شام درست کردیم و بعدش هم رفتیم خوابیدیم
ساعت ۵.۰ بود زود بیدار شدم انگار
خلاصه رفتم یکم بدنم رو کشش دادم
ورزش کردم که دیدم ساعت شد ۷ (صبح هاااا شب نه)
باورم نمیشد رفتم یه دوش گرفتم اومدم بیرون
چند ساعت بعد
به ساعت نگاه کردم پنج بود
رفتم حاظر شم
کای لباس امتحان کردم ولی هیچکدوم خوب نبودم که دیگه رفتم یه لباس کوتاه نه اونقدر کوتاه ها بعدشم یه شلوار گشاد لی پوشیدم
رفتم یه آرایش کم وای کیوت کردم موهامم باز گذاشتم
تو فکر این بودم که نامجون تا جای که میدونم نامجون آشپزی خوبی ندارع
پس چجوری قرار غذا درست کنه
ولش
رفتم پایین کفش هام رو پوشیدم
سوار ماشین شدم و بعد بیست مین رسیدم پیاده شدم و رفتم در رو زدم
وقتی باز شد باویزی که دیدم شوکه شدم
نامی : ......
خب خب خب بعد چند روز پارت جدید
فیک شوگا رو شرط گذاشته بودم با این که کامل نبود بازم گذاشتم براتون
این پست رو حمایت کنین
لایک هارو ببرین بالا
راستی استایل ا.ت
و شاید استایل نامی رو بزارم
بابایییی
ویو ا.ت
گوشیم رو بستم داشتم با نامجون حرف میزدم
گفت که فردا ساعت ۷ بیام خونش باهم غذا بخوریم
منم قبول کردم
یکم شوکه شدم آخه چون دو روز دیگه کنسرت دارن و کلی دارن تمرین میکنن
بیخیال رفتم تلویزیون رو باز کردم سریال مورد علاقه ام رو باز کردم بعدش رفتم توت فرنگی هارو شستم برداشتم رفتم تا به سریالم نگاه کنم
دو قسمت سریالم رو نگاه کرده بودم دیگه خسته شدم بستم
که در به صدا در اومد
حتما مامانم بود آخه برای چند روز اومده بود پیشم
باهم به شام درست کردیم و بعدش هم رفتیم خوابیدیم
ساعت ۵.۰ بود زود بیدار شدم انگار
خلاصه رفتم یکم بدنم رو کشش دادم
ورزش کردم که دیدم ساعت شد ۷ (صبح هاااا شب نه)
باورم نمیشد رفتم یه دوش گرفتم اومدم بیرون
چند ساعت بعد
به ساعت نگاه کردم پنج بود
رفتم حاظر شم
کای لباس امتحان کردم ولی هیچکدوم خوب نبودم که دیگه رفتم یه لباس کوتاه نه اونقدر کوتاه ها بعدشم یه شلوار گشاد لی پوشیدم
رفتم یه آرایش کم وای کیوت کردم موهامم باز گذاشتم
تو فکر این بودم که نامجون تا جای که میدونم نامجون آشپزی خوبی ندارع
پس چجوری قرار غذا درست کنه
ولش
رفتم پایین کفش هام رو پوشیدم
سوار ماشین شدم و بعد بیست مین رسیدم پیاده شدم و رفتم در رو زدم
وقتی باز شد باویزی که دیدم شوکه شدم
نامی : ......
خب خب خب بعد چند روز پارت جدید
فیک شوگا رو شرط گذاشته بودم با این که کامل نبود بازم گذاشتم براتون
این پست رو حمایت کنین
لایک هارو ببرین بالا
راستی استایل ا.ت
و شاید استایل نامی رو بزارم
بابایییی
- ۱۴.۳k
- ۰۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط