{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با یاد شانه های تو سر آفریده است

با یاد شانه های تو سر آفریده است
ایزد چه قدر شانه به سر آفریده است

معجون سرنوشت مرا با سرشت تو
بی شک به شکل شیر و شکر آفریده است

پای مرا برای دویدن به سوی تو
پای تو را برای سفر آفریده است

لبخند را به روی لبانت چه پایدار
اخم تو را چه زودگذر آفریده است

هر چیز را که یک سر سوزن شبیه توست
خوب آفریده است ـ اگر آفریده است ـ

تا چشم شور بر تو نیفتد هر آینه
آیینه را بدون نظر آفریده است

چون قید ریشه مانع پرواز می شود
پروانه را بدون پدر آفریده است

می خواست کوره در دل انسان بنا کند
مقدور چون نبود، جگر آفریده است

غیر از تحمل سر پر شور دوست نیست
باری که روی شانه هر آفریده است...
دیدگاه ها (۳)

ای عشق ٬ شکسته ایم٬ مشکن ما رااین گونه به خاک ره میفکن ما را...

ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ ... ﺍﺯﺧﻮﺩ ﮔﺮﯾﺰﺍﻧﻢ ... ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﭼﺮﺍ؟ﻏﻢ ﺯﺩﻩ ﺑﺮ ﺟﺴﻢ ﺑﯽ ...

وقتی دلم را بی هدف حراج کردمیعنی که حکمم خشت بوده خاج کردمیع...

بزن مطرب که امشب بی قرارم...هوای گریه داره حال زارم...بزن م...

پارت سی‌وهفتم | قایم‌موشکپارک لارابعد از صبحانه، هرکس گوشه‌ا...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①_بخش دوم_متاسفانه شمشیرباز خوبی...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑥تو زیبایی ؛ چو صلح در چشمانِ م...

نویسنده dLyn | 𓍯 ✎ـ Taj’s Doppelganger...𝓟𝓐г𝐓.³طی چند روز بع...

مرد بی رحم

با یاد شانه های تو سر آفریده استایزد چقدر «شانه به سر» آفرید...

با ياد شانه‌های تو سر آفريده استايزد چه‌قدر شانه به سر آفريد...

با یاد شانه های تو سر آفریده استایزد چقدر «شانه به سر» آفرید...

شاعر: غلامرضا طریقی با یاد شانه های تو سر آفریده استایزد چقد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط