با یاد شانه های تو سر آفریده است

با یاد شانه های تو سر آفریده است
ایزد چه قدر شانه به سر آفریده است

معجون سرنوشت مرا با سرشت تو
بی شک به شکل شیر و شکر آفریده است

پای مرا برای دویدن به سوی تو
پای تو را برای سفر آفریده است

لبخند را به روی لبانت چه پایدار
اخم تو را چه زودگذر آفریده است

هر چیز را که یک سر سوزن شبیه توست
خوب آفریده است ـ اگر آفریده است ـ

تا چشم شور بر تو نیفتد هر آینه
آیینه را بدون نظر آفریده است

چون قید ریشه مانع پرواز می شود
پروانه را بدون پدر آفریده است

می خواست کوره در دل انسان بنا کند
مقدور چون نبود، جگر آفریده است

غیر از تحمل سر پر شور دوست نیست
باری که روی شانه هر آفریده است...
دیدگاه ها (۳)

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿سوخت تنهایی مرا ای بی وفا وقت است وقت...

چند پارتی بازی ممنوع

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①_بخش دوم_متاسفانه شمشیرباز خوبی...

با یاد شانه های تو سر آفریده استایزد چقدر «شانه به سر» آفرید...

با ياد شانه‌های تو سر آفريده استايزد چه‌قدر شانه به سر آفريد...

با یاد شانه های تو سر آفریده استایزد چقدر «شانه به سر» آفرید...

شاعر: غلامرضا طریقی با یاد شانه های تو سر آفریده استایزد چقد...

‍ باز امشب کوچه را آیینه بندان می کنمجمع عشاق محل در خانه مه...

‍ باز امشب کوچه را آیینه بندان می کنمجمع عشاق محل در خانه مه...

🍃 💕 🍃 ‍ باز امشب کوچه را آیینه بندان می کنمجمع عشاق محل در ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط