{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با ياد شانه‌های تو سر آفريده است

با ياد شانه‌های تو سر آفريده است
ايزد چه‌قدر شانه به سر آفريده است

معجون سرنوشت مرا با سرشت تو
بی‌شک به شكل شير و شكر آفريده است

پای مرا برای دويدن به سوی تو
پای تو را برای سفر آفريده است

لبخند را به روی لبانت چه پايدار
اخم تو را چه زودگذر آفريده است

هرچيز را كه يک سر سوزن شبيه توست
خوب آفريده است ـ اگر آفريده است ـ

تا چشم شور بر تو نيافتد هر آينه
آيينه را بدون نظر آفريده است

چون قيد ريشه #مانع پرواز می‌شود
پروانه را بدون پدر آفريده است

می‌خواست کوره در دل انسان بنا کند
مقدور چون نبود، جگر آفریده است

غير از #تحمل سر پر شور دوست نيست
باری كه روی شانه هر آفريده است
دیدگاه ها (۵)

پارت سی‌وهفتم | قایم‌موشکپارک لارابعد از صبحانه، هرکس گوشه‌ا...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①_بخش دوم_متاسفانه شمشیرباز خوبی...

مرد بی رحم

با یاد شانه های تو سر آفریده استایزد چه قدر شانه به سر آفرید...

با یاد شانه های تو سر آفریده استایزد چقدر «شانه به سر» آفرید...

با یاد شانه های تو سر آفریده استایزد چقدر «شانه به سر» آفرید...

شاعر: غلامرضا طریقی با یاد شانه های تو سر آفریده استایزد چقد...

‍ باز امشب کوچه را آیینه بندان می کنمجمع عشاق محل در خانه مه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط