{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با یاد شانه های تو سر آفریده است

با یاد شانه های تو سر آفریده است
ایزد چقدر «شانه به سر» آفریده است !

معجون «سرنوشت» مرا با «سرشت» تو
بی شک به شکل شیر و شکر آفریده است !

پای مرا برای دویدن به سوي تو
پای تو را برای سفر آفریده است !

لبخند را به روی لبانت چه پایدار
اخم تو را چه زودگذر آفریده است !

هر چیز را که یک سر سوزن شبیه توست
خوب آفریده است ـ اگر آفریده است ـ!

تا چشم شور بر تو نیفتد هر آینه
آیينه را بدون نظر آفریده است !

چون قید ریشه, مانع پرواز میشود
پروانه را بدون پدر آفریده است

می خواست کوره در دل انسان بنا کند
مقدور چون نبود, جگر آفریده است!

غیر از تحمل سر پرشور دوست, نیست
ـ باری که روی شانه ی هر آفریده است ـ!!


#خاصترین
دیدگاه ها (۰)

پارت سی‌وهفتم | قایم‌موشکپارک لارابعد از صبحانه، هرکس گوشه‌ا...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑥تو زیبایی ؛ چو صلح در چشمانِ م...

نویسنده dLyn | 𓍯 ✎ـ Taj’s Doppelganger...𝓟𝓐г𝐓.³طی چند روز بع...

با یاد شانه های تو سر آفریده استایزد چه قدر شانه به سر آفرید...

با یاد شانه های تو سر آفریده استایزد چقدر «شانه به سر» آفرید...

با ياد شانه‌های تو سر آفريده استايزد چه‌قدر شانه به سر آفريد...

شاعر: غلامرضا طریقی با یاد شانه های تو سر آفریده استایزد چقد...

‍ باز امشب کوچه را آیینه بندان می کنمجمع عشاق محل در خانه مه...

مادر، اگر دعای شبانگاهی‌ات نبودمن در لهیب آتش غم می گداختمما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط