طلوعی پس از خورشید part: 6

طلوعی پس از خورشید
part: 6

مامان: ا/ت باز کابوس دیدی
ا/ت: ببخشید ولی من باید برم
مامان: باشه مراقب خودت باش
از خونه زدم بیرون
ا/ت: واوووو داخل جنگل زندگی می کنن جالبه
داشتم قدم می زدم و چندتا گل می چیدم
چرا من باید حاصل تمام این اتفاق ها باشم یعنی کار سرنوشت
بنگ چان دلیلش رو بهم نگفت فقط منو فرستاد تا ببینمش یا حسش کنم مینهو باید هرجور شده پیداش کنم
یه هو یه تیر از کنارم رد شد و خورد به درخت
ا/ت: یا خدااااا این چی بود دیگه
نزدیکش و شدم و برش داشتم
ا/ت: تیر تیرکمون همینو کم داشتم
روش هک کاکی شده بود V
پسر: سلام ببخشید این تیر منه می شه بهم بدینش
ا/ت: نهه اصلا
از وست شیکوندمش انداختم زمین
ته: ها چی کارکردی این با عرضش ترین تیرم بود می دونی کی داده بهم همینجا دفنت کنم خانوم کوچولو
ا/ت: ببین من الان اعصاب ندارم بورو گمشو
ته: واهاوو تیرم رو شکوندی تو اعصاب نداری
ا/ت: داشت می خورد بهممم
ته: می ببینی کع نخوردهه می دونی اون تیر برا پسر پادشاه بود یعنی هدیه از طرف اون
ا/ت: اهع همون جئون جونگکوک لعنتی همه ای بدبختی های من نکنه تو تهیونگی
با حرص به سمتش قدم بر می داشتم و می رفت عقب
ته: تو کی هستی
ا/ت: کابوس های من تو تهیونگی اره وای جقدر دلم می خواد جونگکوک و خودتو همینجا دفنتون کنم چقدر این حس لذت بخش ترین دنیا ع
یه هو همه چی برگشت به همون پیک نیک
بنگ چان کمی از نوشیندی رو داخل لیوان ریخت رو گرفت سمت خودش
بنگ چان: فک می کردم اخلاق تو ا/ت یکی ع ولی تبریک می گم ریدی به گزشته همون بهتر ع با لمس کردن اجسام گزشته رو یادت بیاد می دونی ا/ت اون لحظه چی کار کرد قشنگ از خانوادش خداحافظی کرد رفت جنگل گل چید تیر رو به تهیونگ داد و تهیونگ از گلای توی دستش خوشش اومد ا/ت اونو بهش داد تو چی کار کردی بدون هیچی رفتی و گلا رو پر پر کردی زمین و تیر رو شکوندی
واهای
بنگ چان:واقعا از نظر قیافه اندام شبیه هم هستید ولی از اخلاق نه
ا/ت: می شه برگردم به دنیای خدم
بنگ چان: نه منم باید برم خدافظ
اتاق ا/ت زمان حال♡
جونگکوک: ا/ت کجایی
دیدگاه ها (۰)

نیمه شب بودچان رو کاناپه دراز کشیده بود چون که ظهر با ا/ت بح...

سناریو مایکی پارت ۲

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

سناریو باچیرا پارت ۱

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

True Love②③فردا(شب) تهیونگصدای زنگ در رو شنیدمو رفتم در رو ب...

#سناریو#اسکیزوقتی میگی گروه 𝚃𝚇𝚃 رو بیشتر دوست داری꒦꒷˙˙˙˙چان:...

سناریو مایکی پارت۳

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

(دلداده) ✩ویو ا/توقتی برگشتیم پیش پسرا، دیدم یه دختر کنار جو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط