🍁🍁🍁🍁

🍁🍁🍁🍁

#خان_زاده
#پارت277
#جلد_دوم





من حتی اون زن تا به حال و بغل نکردم توی هر شرایطی که بودیم من هیچ وقت پام فراتر از خط قرمز هایی که برای خودم و خودت تعیین کردیم نذاشتم
تو از من دور میشی فرار می کنی پنهان میشی جون میدم هر روز هزار بار میمیرم اما تو خودی نشون نمیدی راضی میشی به این عذابم به مردنمو جون دادنم چرا ؟
چون کیمیا کاری کرده که تو به من شک کنی من گذشته بدی داشتم اما این بار خودت خوب میدونی که من اون اهورای سابق نیستم من به تو خیانت نکردم نمیتونم که خیانت کنم من عاشق توام
اما تو انگار منو عشقمو باور نداری‌..

کمی خودمو جمع و جور کردم و لباسامو مرتب کردم و روی تخت نشستم و گفتم

تو جای من بودی چیکار میکردی اگه من اون همه توی گذشته به تو خیانت کرده باشم و الان باز یه خیالت دیگه جلوی روم باشه چیکار می کردی؟
به خدا بدتر از من میکردی نمیکردی؟
دلت نمیشکست؟
به خودت زندگیت به احساسی که داشتین شک نمیکردی؟

نگاهش به سمت من داد و گفت _گفتم که بهت حق میدم اما کیمیا رو خوب میشناسی مولای درز نقشه‌اش نمیره
کارشو خوب انجام داد گرفتن تو از من کار هر کسی نبود اما اون تونست

از روی تخت پایین اومدم و جلوی روش نشستم و گفتم
اون عکسا شبایی که من بیدار میشدم و تو نبودی و سر و صدایی که از زیر زمین میومد اونا چی بود همه دروغ بود ؟



🌹🍁
@khanzadehhe
😻☝️
دیدگاه ها (۱)

٢pمایکی:خب ماریا چرا از ران جدا شدیماریا: چون یه روز میرم خو...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part33رفتمو به صورتم ی آبی زدمبا لوازم آرایشم...

Part ¹⁷ویو لیلیاومدم تو اتاق خودمو جونگکوک نشستم رو تخت هعی ...

رمان تو خود منی

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_83با خوابالودی از سر جام بلن...

Pat:6اسم: عاشق چشماش شدمجونگکوک . سرم و اوردم بالا و با خنده...

😂😂

رمان

می‌دونم شاید نتوانید کمکم کنید ولی بهتون نیاز دارم ماجرای هم...

⭐🌕کاد فادر🌕⭐پارت ۳----------------------------------------⭐🌕...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط