{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
#پارت_83
با خوابالودی از سر جام بلند شدم ..
پشت میز نشستم از خواب زیاد نفهمیدم چطوری شامو خوردم ..
سمت اتاقم رفتم پریدم روی تخت چشام گرم خواب شد به خواب عمیقی فرو رفتم ..
نور خورشید که مستقیم به چشمم خورد خوابالود دستمو جلوی چشمم گرفتم..
همون لحظه سکینه وارد اتاق شد و پرده رو کامل کنار زد ..
+ بلند شو خوابالو آقا تا چند ساعت دیگه میرسه!
بالشتمو تو بغلم فشردم
_ یکم دیگه بخوابمم
+ شوهرت داره میاد بلند شو یکم به خودت برس!
حرصی چشامو باز کردم
_ سکینه جون اون شوهر من نیستت!!
اهمیتی بهم نداد مشغول تمیز کردن اتاقم شد ..
+ برو دوش بگیر بیا آمادت کنم!
خواستم غر غر کنم که حرصی لب زد :
+ سریع باش دختر وقت نداریم!
سری تکون دادم وارد حموم شدم بعد از یک ربع دوش گرفتن از حمام خارج شدم..
پشت میز نشستم که سکینه آمد اول موهامو خشک کرد ..
بعد آرایش ملیحی روی صورتم نشوند‌‌..
با ذوق به صورتم نگاه کرد
+ چقدر خوشگل شدی عزیزمم..
با ذوق سری تکون دادم..
در حالی که بیرون میرفت لب زد:
+ من میرم به بقیه کارام برسم تو هم یه لباس خوب تنت کن!
منظورش از لباس خوب ..
یه لباسیه که مورد پسند اون آقای نچسبش باشه!
از روی صندلی بلند شدم به سمت کمدم رفتم..
میخواستم از لجشون ی لباس کوتاه و باز بپوشم؛
دیدگاه ها (۲۶)

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_82سعی کردم بیخیال فکر خیال ه...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_81سارا نیشخندی زد:+ منظورتو ...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_62+خانوم خانوما خریدای خوشگل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط