سناریو دروغ دردناک پارت 3
از زبان روبی:
الان من سه تا شغل دارم یوتیوبر،آیدل و هنرمند تلویزیونی
الان گروه بیکوماچی در اوج محبوبیته و منم فشرده کار میکنم
از زبان میاکو:
الان روبی کار های زیادی داشت و منم مدام دنبال کار ها و پیشنهاد های واسه روبی بودم که بهم یه خبری دادن...
آریما گمشده بود و معلوم نبود الان کجاست نمیدونستم چیکار کنم به همین خاطر زنگ زدم به آکوا
از زبان آکوا:
میاکو بهم زنگ زد و گفت آریما گمشده سریع خودمو رسوندم شرکت و پرسیدم چه اتفاقی افتاده مثل اینکه از آریما سوژه گرفته بودن کنار یه کارگردان و میخواستن خبرو پخش کنن
ممچو هم اومد و من سریع آماده شدم که برم میاکو گفت:کجا؟
_میرم دنبال آریما
_همینجوری میخوای خیابونا رو بگردی؟
_نمیتونم کاری نکنم
زدم بیرون
از زبان آریما:
خیلی وحشتناکه اگه اون خبر پخش بشه چیکار کنم ؟
دیگه نمیتونم بازیگری کنم یا به عنوان آیدل ادامه بدم حالا باید چیکار کنم؟
کجا برم؟
اگه اون خبر پخش بشه...
از زبان آکوا:
همینطور داشتم خیابون به خیابون میرفتم که دیدم آریما نشسته و با خودش حرف میزنه
یدفعه پرید بالا و گفت من تسلیم نمیشم و...
خیالم راحت شد و با خودم گفتم:به این راحتی نمیتونید کانا آریما رو شکست بدید
از زبان میاکو:
آکوا ازم راجب یه راه حل برای پخش نشدن اون خبر پرسید و بعد جوابم رفت امیدوارم نخواد کاری کنه
از زبان روبی:
بعد پیدا شدن سنپای دیگه همچی به روال عادی برگشته بود و منم داشتم تو خیابون راه میرفتم و ماسک زده بودم تا کسی منو نشناسه
یدفعه روی صفحه ی بزرگ خبر عکس مامان و دیدم
همونجا خشک شدم که خبرنگار گفت:
آی آیدلی که 14 سال پیش به قتل رسید دارای دو بچه بوده که الان تو صنعت سرگرمی مشغول کار هستن
روبی هوشینو و آکوا هوشینو
آکوا هوشینو راجب این موضوع میگه...
آکوا،آکوا،آکوا
اون عوضی همچی و گفته بود
رازی که مامان با هزار دروغ و سختی نگهش داشته بود
از عصبانیت نزدیک بود داد بزنم چشمام به صفحه دوخته شده بود و نمیدونستم چیکار کنم
به خودم اومدم و با سرعت دوییدم به سمت خونه
میدونستم با آکوا چیکار کنم
اون دیگه برادر من نیست_
پایان پارت 3
ببخشید اگه این پارت بد بود
اگه انتقادی دارید بگید تروخدا
تسویا نظرت چی بود؟
الان من سه تا شغل دارم یوتیوبر،آیدل و هنرمند تلویزیونی
الان گروه بیکوماچی در اوج محبوبیته و منم فشرده کار میکنم
از زبان میاکو:
الان روبی کار های زیادی داشت و منم مدام دنبال کار ها و پیشنهاد های واسه روبی بودم که بهم یه خبری دادن...
آریما گمشده بود و معلوم نبود الان کجاست نمیدونستم چیکار کنم به همین خاطر زنگ زدم به آکوا
از زبان آکوا:
میاکو بهم زنگ زد و گفت آریما گمشده سریع خودمو رسوندم شرکت و پرسیدم چه اتفاقی افتاده مثل اینکه از آریما سوژه گرفته بودن کنار یه کارگردان و میخواستن خبرو پخش کنن
ممچو هم اومد و من سریع آماده شدم که برم میاکو گفت:کجا؟
_میرم دنبال آریما
_همینجوری میخوای خیابونا رو بگردی؟
_نمیتونم کاری نکنم
زدم بیرون
از زبان آریما:
خیلی وحشتناکه اگه اون خبر پخش بشه چیکار کنم ؟
دیگه نمیتونم بازیگری کنم یا به عنوان آیدل ادامه بدم حالا باید چیکار کنم؟
کجا برم؟
اگه اون خبر پخش بشه...
از زبان آکوا:
همینطور داشتم خیابون به خیابون میرفتم که دیدم آریما نشسته و با خودش حرف میزنه
یدفعه پرید بالا و گفت من تسلیم نمیشم و...
خیالم راحت شد و با خودم گفتم:به این راحتی نمیتونید کانا آریما رو شکست بدید
از زبان میاکو:
آکوا ازم راجب یه راه حل برای پخش نشدن اون خبر پرسید و بعد جوابم رفت امیدوارم نخواد کاری کنه
از زبان روبی:
بعد پیدا شدن سنپای دیگه همچی به روال عادی برگشته بود و منم داشتم تو خیابون راه میرفتم و ماسک زده بودم تا کسی منو نشناسه
یدفعه روی صفحه ی بزرگ خبر عکس مامان و دیدم
همونجا خشک شدم که خبرنگار گفت:
آی آیدلی که 14 سال پیش به قتل رسید دارای دو بچه بوده که الان تو صنعت سرگرمی مشغول کار هستن
روبی هوشینو و آکوا هوشینو
آکوا هوشینو راجب این موضوع میگه...
آکوا،آکوا،آکوا
اون عوضی همچی و گفته بود
رازی که مامان با هزار دروغ و سختی نگهش داشته بود
از عصبانیت نزدیک بود داد بزنم چشمام به صفحه دوخته شده بود و نمیدونستم چیکار کنم
به خودم اومدم و با سرعت دوییدم به سمت خونه
میدونستم با آکوا چیکار کنم
اون دیگه برادر من نیست_
پایان پارت 3
ببخشید اگه این پارت بد بود
اگه انتقادی دارید بگید تروخدا
تسویا نظرت چی بود؟
- ۳.۷k
- ۲۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط