چندپارتی کوک
کوک که داشت تو سالون ها رو میدوید تا ا.ت رو پیدا کنه چشمش به یه مرد با لباس های سیاه که بهش میخورد م.سته داره سمت یه دختر میره و کوک میره نزدیک تر میبینه ا.ته
کوک : هعی مردک چیکار میکنی ( عصبانی )
مرده : هه ... به تو چه تو چیکارشی مگه
کوک : به من چه به چه جرعتی میخای دست بزنی به دوست دخترم هااااا ( عربده )
مرده : دوست دخترت هه بیا رو باوا خودش گفته که دوست پسر نداره بعد تو چی میگی واسه خودت برو میخام یه شبه خوبی داشته باشم باهاش
ا.ت : چی من کی گفتم اون دوست پسرمه ولم کن میخام برم
مرده : اگه راست میگین سابت کنید
ا.ت : چرا باید سابت کنیم بهت گمشو
کوک : اوکی سابت میکنم
ا.ت : چ.چی چی میگی کوک ( تعجب کرده بچم )
کوک میاد پیش آ.ت و خم میشه در گوشش میگه ببخشید ا.ت و لبش رو روی لبای پفکی ا.ت قرار میده و میبوست.ش ا.ت چشاش گرد شوده و مرده که اینو میبینه با لکنت میگه
مرده : آ ب.بخشید مزاحم شودم ( میره )
وقتی مرده میره ا.ت خودش رو از کوک جدا میکنه و یه سیلی به کوک میزنه
ا.ت : چطوری به خودت اجازه دادی که منو ببوسی هاااا چی شود اومدی نجاتم دادی تو که گفتی نبودم بهتره ( عصبانی )
کوک : ببخشید من فکر کردم تو همیشه به خاطر اینکه پریود میشی نمیایی ولی اشتباه کردم هیونگ همه چیز رو بهم گفت منو ببخش خاهش میکنم ( ناراحت )
ا.ت : ها فکر کردی همه چیز با یه ببخشید تموم میشه میدونی چه حسی داشتم نمیدونی گفتی من جلوی دست پاتونم پس باشه الان که رفتم استفا نامه رو نوشتم راحت میشی
کوک : ا.ت ببین قبول دارم بد حرف زدم خودمم ناراحتم پس بیا تمومش کنیم عصاب منم بهم نریز ( کوک دست ا.ت رو میگیره و بدون اینکه جوابی بشنوه ا.ت رو میکشه دنبال خودش )
ا.ت : هعی عو..ضی ولم کننن ( داد )
کوک : هعی مردک چیکار میکنی ( عصبانی )
مرده : هه ... به تو چه تو چیکارشی مگه
کوک : به من چه به چه جرعتی میخای دست بزنی به دوست دخترم هااااا ( عربده )
مرده : دوست دخترت هه بیا رو باوا خودش گفته که دوست پسر نداره بعد تو چی میگی واسه خودت برو میخام یه شبه خوبی داشته باشم باهاش
ا.ت : چی من کی گفتم اون دوست پسرمه ولم کن میخام برم
مرده : اگه راست میگین سابت کنید
ا.ت : چرا باید سابت کنیم بهت گمشو
کوک : اوکی سابت میکنم
ا.ت : چ.چی چی میگی کوک ( تعجب کرده بچم )
کوک میاد پیش آ.ت و خم میشه در گوشش میگه ببخشید ا.ت و لبش رو روی لبای پفکی ا.ت قرار میده و میبوست.ش ا.ت چشاش گرد شوده و مرده که اینو میبینه با لکنت میگه
مرده : آ ب.بخشید مزاحم شودم ( میره )
وقتی مرده میره ا.ت خودش رو از کوک جدا میکنه و یه سیلی به کوک میزنه
ا.ت : چطوری به خودت اجازه دادی که منو ببوسی هاااا چی شود اومدی نجاتم دادی تو که گفتی نبودم بهتره ( عصبانی )
کوک : ببخشید من فکر کردم تو همیشه به خاطر اینکه پریود میشی نمیایی ولی اشتباه کردم هیونگ همه چیز رو بهم گفت منو ببخش خاهش میکنم ( ناراحت )
ا.ت : ها فکر کردی همه چیز با یه ببخشید تموم میشه میدونی چه حسی داشتم نمیدونی گفتی من جلوی دست پاتونم پس باشه الان که رفتم استفا نامه رو نوشتم راحت میشی
کوک : ا.ت ببین قبول دارم بد حرف زدم خودمم ناراحتم پس بیا تمومش کنیم عصاب منم بهم نریز ( کوک دست ا.ت رو میگیره و بدون اینکه جوابی بشنوه ا.ت رو میکشه دنبال خودش )
ا.ت : هعی عو..ضی ولم کننن ( داد )
- ۲۳.۹k
- ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط