شاگرد انتقالی پارت ۴۵
خلاصه هر جوری که بود مایکی یاد گرفت و براش گرون هم تموم شد! فرداش مدرسه بود و از شانس خوب یا بد عربی داشتن ا/ت رفت و روی صندلیش که تو ردیف آخر و کنار مایکی بود نشست اما هرچقدر صبر کرد مایکی نیومد تا اینکه معلم اومد و برای مایکی غیبت خورد ا/ت از پنجره به بیرون نگاه می کرد و تو فکر بود
باجی: چرا تنها نشستی ا/ت؟
این حرف رو زد و کنار ا/ت (جای مایکی) نشست و کیفش رو پیش ا/ت گذاشت.
ا/ت:امروز مایکی غایبه.
باجی: اره فهمیدم!..ببینم برای امروزظهر بعده مدرسه وقت آزاد داری؟
ا/ت: البته! چطور؟
باجی: اگه وقت آزاد داری بیا بریم بیرون باهم بگردیم.
ا/ت: بعدش بریم خونه ی مایکی یک سر بزنیم ببینیم چی شده امروز نیومده مدرسه.
باجی:اااام...خب..هان..مایکی سرما خورده بود خیلی هم بد سرما خورده بود منم امروز صبح رفتم دنبالش تا باهم بریم مدرسه اما داداشش گفت که خیلی سرما خورده خواستم برم عیادتش اما داداشش گفتم مریضیش شدیده اگه بریم فورا ما هم میگیریم باید صبر کنیم خوب بشه بیاد مدرسه بعد.
باجی یکم مشکوک بود انگار که داره دروغ میگه ا/ت با اینکه شک کرد اما حرف باجی رو تایید کرد و زیاد پیگیر نشد.
ویوووووو ظهربعد از مدرسه :
ا/ت آماده شد و رفت جلوی ورودی پارک قدیمی جایی که قرار بود همه جمع بشن و برن بیرون ا/ت یکم منظر موند تا اینکه از دور صدای موتور باجی رو شنید وایساد و رفت پیش باجی اما باجی تنها اومده بود.
باجی: چرا تنها نشستی ا/ت؟
این حرف رو زد و کنار ا/ت (جای مایکی) نشست و کیفش رو پیش ا/ت گذاشت.
ا/ت:امروز مایکی غایبه.
باجی: اره فهمیدم!..ببینم برای امروزظهر بعده مدرسه وقت آزاد داری؟
ا/ت: البته! چطور؟
باجی: اگه وقت آزاد داری بیا بریم بیرون باهم بگردیم.
ا/ت: بعدش بریم خونه ی مایکی یک سر بزنیم ببینیم چی شده امروز نیومده مدرسه.
باجی:اااام...خب..هان..مایکی سرما خورده بود خیلی هم بد سرما خورده بود منم امروز صبح رفتم دنبالش تا باهم بریم مدرسه اما داداشش گفت که خیلی سرما خورده خواستم برم عیادتش اما داداشش گفتم مریضیش شدیده اگه بریم فورا ما هم میگیریم باید صبر کنیم خوب بشه بیاد مدرسه بعد.
باجی یکم مشکوک بود انگار که داره دروغ میگه ا/ت با اینکه شک کرد اما حرف باجی رو تایید کرد و زیاد پیگیر نشد.
ویوووووو ظهربعد از مدرسه :
ا/ت آماده شد و رفت جلوی ورودی پارک قدیمی جایی که قرار بود همه جمع بشن و برن بیرون ا/ت یکم منظر موند تا اینکه از دور صدای موتور باجی رو شنید وایساد و رفت پیش باجی اما باجی تنها اومده بود.
- ۸.۱k
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط