سناریو بونتن پارت۸
نویسنده: ا/ت خریداشو انجام داد و با سوال اینکه
کی ممکنه پدرشو کشته باشه برگشت خونه
خونه
ا/ت: امم مایکی هنوز نیومدی؟
مایکی: سلام خریداتو کردی؟
ا/ت: اره ممنون
نویسنده: مایکی خیلی میاد نزدیک ا/ت و پیشونیش رو میزاره رو پیشونیه ا/ت
مایکی: خوشحالم ،خوشحالی
ا/ت: ها چی ام ممنون وا...ولی میشه یکم فاصله بگیری
مایکی: یادت رفته ازدواج کردیم
هنوز کلی کار مونده انجام بدیم(ایا منحرف شدید؟🤣)
ا/ت: اممم اصلا چیزه ولش کن راستی بهم خبر دادن پدرمو کشتن
مایکی: من کشتمش
ا/ت: چرا
مایکی: چون ترو خیلی اذیت میکرد من دوست نداشتم کسی به ا/ت عزیزم اسیب بزنه
ا/ت:.......ام ولی
مایکی: ولی نداره که عزیزم برو لباساتو عوض کن
ا/ت: هوم
نویسنده: ا/ت رفت لباساشو عوض کرد و دید یه مرد با موهای صورتی اومده داخل خونه و داره با مایکی حرف میزنه
ادامه دارد
بچها من یکی دو روز نیستم شایدم بیشتر
واقعا نمیفهم چرا زندگی این چند وقته تو لجه با من
به حرهال هممون این حسو تجربه کردیم
از یه طرف مریضم از یه طرف بدبختیای دیگه🤕
فعلا جیگولو ها
کی ممکنه پدرشو کشته باشه برگشت خونه
خونه
ا/ت: امم مایکی هنوز نیومدی؟
مایکی: سلام خریداتو کردی؟
ا/ت: اره ممنون
نویسنده: مایکی خیلی میاد نزدیک ا/ت و پیشونیش رو میزاره رو پیشونیه ا/ت
مایکی: خوشحالم ،خوشحالی
ا/ت: ها چی ام ممنون وا...ولی میشه یکم فاصله بگیری
مایکی: یادت رفته ازدواج کردیم
هنوز کلی کار مونده انجام بدیم(ایا منحرف شدید؟🤣)
ا/ت: اممم اصلا چیزه ولش کن راستی بهم خبر دادن پدرمو کشتن
مایکی: من کشتمش
ا/ت: چرا
مایکی: چون ترو خیلی اذیت میکرد من دوست نداشتم کسی به ا/ت عزیزم اسیب بزنه
ا/ت:.......ام ولی
مایکی: ولی نداره که عزیزم برو لباساتو عوض کن
ا/ت: هوم
نویسنده: ا/ت رفت لباساشو عوض کرد و دید یه مرد با موهای صورتی اومده داخل خونه و داره با مایکی حرف میزنه
ادامه دارد
بچها من یکی دو روز نیستم شایدم بیشتر
واقعا نمیفهم چرا زندگی این چند وقته تو لجه با من
به حرهال هممون این حسو تجربه کردیم
از یه طرف مریضم از یه طرف بدبختیای دیگه🤕
فعلا جیگولو ها
- ۴۷.۷k
- ۱۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط