🖇فَرازُ و نَشیب 🖇...PART ²
V... RHS:
دیانا: به اجبار سوار ماشین شدم
ارسلان: خب کجا میخوای کار کنی
دیانا: به تو چه
ارسلان: هه بگو
دیانا: یه رستوران میرم اونجا کار میکنم
ارسلان: خوبه درآمدش چقده
دیانا: به توچههههههه
ارسلان: پیاده شو رسیدیم خانوم سوسکه
دیانا: چون موهام سوسکی بود اینجوری میگف ..... از ماشینپیاده شدم و رفتم سر کلاس و نشستم دختره کناریم خیلی ریزه و میزه و باحال به نظر میومد
نیکا : هی سلام
دیانا: سلاممم اسمم دیانا هس اسم تو چیه
نیکا : منم اسمم نیکاس خوشبختم
دیانا: منم
استاد : سلام به همگی
دیانا: هوفف باز این استاد محمودی ازش متنفر بودم ... اینقدر تو فکر نیکا بودن که نفهمیدم چجوری کلاس تموم شد
نیکا : هی دیانا بیا بریم صلف
دیانا: ها باشه بریم .... رفتیم اونجا و یه قهوه سفارش دادم و نیکا هم یه شیر کاکائو همینجوری نشسته بودیم که
مهشاد : سلامم میتونیم کنارتون بشینیم
نیکا : دو تا دختره بودن و منو دیانا حا باز کردیم و گفتم آره حتما
پانیذ : من پانیذم و اینم دوسم مهشاد
دیانا: منم دیانام و دوستم نیکا
مهشاد : اکیپ بشیم
نیکا : ارههه
دیانا: کلی باهاشون صمیمی شده بودیم و کل یخندیدیم و رفتیم سر کلاس بعدی
نیکا : بعد کلاس دیانا گف که پیاده میره خونه و هرچی اصرار کردم نیومد
دیانا: تا وسط راه رو رفته بودم خیلی خسته شده بودم و گوشیمو برداشتم و شماره بچه هارو سیو کردم ک یه گروه زدم ..... و رفتم خونه و خودمو انداختم رو مبل ساعت ۳ باید میرفتم خونه نیکا و مهشاد و پانیذ هم بودن بعدش هم میرفتم تو رستوران که ببینیم میتونم کار کنم یا نه
ادامه دارد 💜.
دیانا: به اجبار سوار ماشین شدم
ارسلان: خب کجا میخوای کار کنی
دیانا: به تو چه
ارسلان: هه بگو
دیانا: یه رستوران میرم اونجا کار میکنم
ارسلان: خوبه درآمدش چقده
دیانا: به توچههههههه
ارسلان: پیاده شو رسیدیم خانوم سوسکه
دیانا: چون موهام سوسکی بود اینجوری میگف ..... از ماشینپیاده شدم و رفتم سر کلاس و نشستم دختره کناریم خیلی ریزه و میزه و باحال به نظر میومد
نیکا : هی سلام
دیانا: سلاممم اسمم دیانا هس اسم تو چیه
نیکا : منم اسمم نیکاس خوشبختم
دیانا: منم
استاد : سلام به همگی
دیانا: هوفف باز این استاد محمودی ازش متنفر بودم ... اینقدر تو فکر نیکا بودن که نفهمیدم چجوری کلاس تموم شد
نیکا : هی دیانا بیا بریم صلف
دیانا: ها باشه بریم .... رفتیم اونجا و یه قهوه سفارش دادم و نیکا هم یه شیر کاکائو همینجوری نشسته بودیم که
مهشاد : سلامم میتونیم کنارتون بشینیم
نیکا : دو تا دختره بودن و منو دیانا حا باز کردیم و گفتم آره حتما
پانیذ : من پانیذم و اینم دوسم مهشاد
دیانا: منم دیانام و دوستم نیکا
مهشاد : اکیپ بشیم
نیکا : ارههه
دیانا: کلی باهاشون صمیمی شده بودیم و کل یخندیدیم و رفتیم سر کلاس بعدی
نیکا : بعد کلاس دیانا گف که پیاده میره خونه و هرچی اصرار کردم نیومد
دیانا: تا وسط راه رو رفته بودم خیلی خسته شده بودم و گوشیمو برداشتم و شماره بچه هارو سیو کردم ک یه گروه زدم ..... و رفتم خونه و خودمو انداختم رو مبل ساعت ۳ باید میرفتم خونه نیکا و مهشاد و پانیذ هم بودن بعدش هم میرفتم تو رستوران که ببینیم میتونم کار کنم یا نه
ادامه دارد 💜.
- ۴۹.۲k
- ۲۰ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۲۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط