( ظهور ازدواج )

( ظهور ازدواج )
پارت ۳۸


دکتر:بيين عزيزم من سالها تجربه دارم. به عقیده و تجربه من وقتي چنين ترسی تو وجودت هست و تازه باکره هم هستي ورود به دنياي مادري انقدر زود برات مناسب به نیست. من پیشنهاد میکنم بعد ازدواج حدود ۲ ماه هم زمان بدین نه اینکه رابطه نداشته باشین...نه... اتفاقا برعکس..يهويي خروج از دنياي بکارت و ورود به دنياي مادري درست نیست..یه وقفه اي بايد بين اين دو دنيا ایجاد کرد و بعد براي بچه اقدام کنین..تو الان رحمت
ضعيفه..
سرمو پایین انداختم و به زور گفتم
الا : همسرم اینطور
خودم از این واژه احساس نفرت کردم.. هه.. همسرم... اما جایگزینی براش نداشتم.. تلفن رو برداشت و گفت خانوم لطفا همسر خانوم بیکر رو
بفرستين داخل.. تند و نگران نگاش کردم.با لبخند گفت بذار من باهاش صحبت کنم.. ضربه اي به در خورد و باز شد. دکتر بشینین لطفا...
جیمین کنارم نشست و گنگ گفت
جیمین :مشکلي هست؟
دکتر: حتما اطلاع دارین که همسرتون باکره است.
دستامو لرزون مشت کردم
جيمین : بله..
دکتر : خوب.. من پیشنهاد میدم بین ورودش به دنياي زنانه
و مادرشدن وقفه اي حدود۲ماه ایجاد کنین..
جیمین متعجب گفت: چرا؟
دکتر: ببینین رحم يه دختر خيلي ضعیفه.. تا قبل از رابطه جنسي توان رشد دادن به یه نوزاد رو نداره..اگه يه بارداري خيلي سالم و در واقع فرزند سالمي رو انتظار دارين..هم از نظر جسمي و هم روحي براي همسرتون و بچه..من پیشنهادم اینه که ۲ماهی رو به خودتون زمان بدین..اینو
دکتر : پیشنهادم اینه که ۲ ماهي رو به خودتون زمان بدین..اینو براساس تجربه و عقیده ام میگم..
جیمین نفس خيلي عميقي کشيد و زمزمه کرد:دیرمیشه.. دیر میشه مرتیکه خر؟ اصلا نميفهمم اين چي ميگه و چیکار میخواد بکنه.. چي توي اون سرش میگذره؟
دکتر: به من اعتماد کنین... فقط ۲ ماه.. اینطور هم نباشه که به همسرتون نزديك نشين... به طور معمول روابطتتون رو داشته باشین فقط با مراقبت..
از شرم زیاد حس میکردم کبود شدم.. جيمین جدي گفت:بسیار خوب..ممنون دکتر.. و دوتايي زديم بيرون.لرزون گفتم
الا : میخواي پشیمون شي و بري سراغ يکي دیگه؟؟
برگشت و نگام
الا : رحمم ضعيفه..
پوزخند با لبخندي زد و گفت
جیمین :قوي ميشه..
دیدگاه ها (۱)

پارت چهارهم ویو الا همون زمانی که جونگکوک و ات باهم بودن لار...

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **فصل دوم - ...

پارت نوزدهم ( آخر) یک ماه بعدات. ای دلم تیر می‌کشه کوک. میخو...

پارت ششم: بیداری در کابوسِ آشناچند دقیقه‌ای که از اون اتاق گ...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹³آروم نزدیک تخت رفتم.لب‌هام می‌لرزید.ب...

مافیای من

### 👁️ پارت سوم: تالار سایه‌هاماشین رو خاموش کردم. سکوتِ سنگ...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³ویو میکا_____همان شب، ا...

🐶: قبلا توی بابلم بهش اشاره کردم ولی یکی نوشته بود که از وقت...

part 71وقتی داشتن میرفتن از اتاق بیرون دکتر جیهوپ رو صدا زد....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط