{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گمان مـےکردم وقتے نبـاشـم

گمان مـےکردم وقتے نبـاشـم
دلت مـے گیــرد. . .

امــا دیــدم نہ
بــدون مـن شــادتــرے ،
شـلوغ تـرے ،
صـدای قهقـه خـنده هـایـت
تا اینجـا هم شنیـده مــے شـود

گـویــــا مــــــــــن

سـدّ راهـت بـوده ام

تــــــو دیگـر آزادے

آزادے ات مبـارڪ
دیدگاه ها (۲۵)

داغونم

ﭼــﻨـﺪﯾﺴﺖ ﻣﺮﺩﻩ ﺍﻡﺍﻣـﺎ کسی ﺑﺎﻭﺭ ﻧﻤﯽ کندﺍﯾـﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﺗـﺎ ﺑـﻪ ﻋﺰﺍﯾ...

«beheshteh» میگه:ﭼــﻨـﺪﯾﺴﺖ ﻣﺮﺩﻩ ﺍﻡﺍﻣـﺎ کسی ﺑﺎﻭﺭ ﻧﻤﯽ کندﺍﯾـﻦ ...

صدای دویدن هر لحظه نزدیک‌تر می‌شد.ات ناخودآگاه یک قدم به یون...

{۵ دقیقه بعد}ات نفس عمیقی کشید.چراغ‌قوه‌ی گوشیش فقط چند متر ...

🌑 وارث سایه‌ها — پارت ۲۵«درِ سیاه»تق...تق...تق...صدای ضربه ا...

🌑 وارث سایه‌ها — پارت ۲۱«یک قدم نزدیک‌تر»ات هنوز نمی‌دانست ح...

پارت پنجم | این بار نوبت من بودات تمام شب خوابش نبرد.هر بار ...

غروب...بعد از چای...ات و کوک دوباره به باغ رفتند.نسیم ملایمی...

«ساعت ۳:۱۷»درِ شماره ۷ کاملاً باز شد.ات خشکش زده بود.پشت در....

تک پارتی✨«از من نترس...»آخرین زنگ مدرسه مدت‌ها بود که خورده ...

Destiny part 11

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇25ویو هویج:حیاط هنوز شلوغ بود. اما بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط