{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامخخخخ

چند دقیقه بعد، صدای شکستن شاخه‌ها از حیاط بلند شد.

سانمی بالاخره از درخت پایین پرید؛ لباسش خاکی، موهایش به‌هم‌ریخته و پیشانی‌اش پر از رگ‌های عصبی بود. شمشیرش را محکم روی شانه انداخت و مستقیم به سمت یوکی اشاره کرد.

«دیگه شوخی بسه. تمرین واقعی شروع می‌شه.»

یوکی پشت موئیچیرو قایم شد و زیرلب گفت:

«خودش شروع کرد…»

سانمی رگ گردنش بیرون زد.

«سه بار لگد زدی! سه بار!»

رنکوگو با خنده‌ی بلند گفت:

«هاهاها! انرژی جوانی فوق‌العاده‌ست!»

شینوبو آرام کنار ایوان ایستاده بود و دفترش را باز کرد.

«فقط لطفاً این بار کسی از پنجره پرت نشه.»

حیاط تمرین آماده شد.

باد شدیدی بین درخت‌ها می‌پیچید. سانمی روبه‌روی یوکی ایستاد و شمشیرش را بیرون کشید. فشار قدرتش آن‌قدر زیاد بود که برگ‌های اطراف خرد شدند.

«قانون اول.»

سانمی نوک شمشیر را سمت یوکی گرفت.

«قدرتت رو کنترل کن. قانون دوم… اگه کنترلش نکردی، من مجبور می‌شم با زور متوقفت کنم.»

موئیچیرو آرام کنار زمین تمرین ایستاده بود، ولی نگاهش لحظه‌ای از یوکی جدا نمی‌شد.

یوکی نفس عمیقی کشید. مه آبی‌رنگ آرام دور پاهایش پیچید.

سانمی ناگهان ناپدید شد.

فقط صدای باد آمد—

«تنفس باد، فرم دوم!»

تیغه مثل طوفان به سمت یوکی حمله کرد.

یوکی با وحشت عقب پرید، اما بدنش ناخودآگاه واکنش نشان داد. مه اطرافش یخ زد و هم‌زمان شعله‌های قرمز از میان برف بیرون جهیدند.

«تنفس برف… مهِ یخ‌زده!»

بوم!

برخورد قدرت‌ها کل حیاط را لرزاند. موج سرمای شدیدی پخش شد و حتی شمشیر سانمی برای یک لحظه یخ بست.

سانمی با تعجب خندید.

«هاه… پس بالاخره داری جدی می‌شی.»

اما همان لحظه، چشمان یوکی تغییر کرد؛ یکی سبز روشن مثل باد، یکی آبی مه‌آلود.

قدرت داخل بدنش دوباره داشت قاطی می‌شد.

موئیچیرو فوراً حسش کرد و قدمی جلو آمد.

«یوکی، روی صدای من تمرکز کن.»

ولی دیر شده بود…

برف از آسمان شروع به باریدن کرد، وسط روز.
دیدگاه ها (۱)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p83از راهروی اصلی که گذشتن، جیمین مسیرش ...

پارت ۹........خیانت

بهار بدون تو

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️هیچ‌کس پاسخ نداشت.تا اینکه پاکت، بدون اینک...

👑 پارت هشتم | تمرینِ رقصصدای ویولن در سالن تمرین می‌پیچید.لی...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۲صدای ضبط‌شده دوباره در اتاق پیچ...

فصل دوم _ آمادگی برای ماموریت

پارت پنجم---**پارت پنجم: فرار به سمتِ سایه‌ها**ماشین با ترمز...

جنگل نفرین شده پارت ۲۳

جهانی میان بیداری و خوابPart 1آملیا داشت می‌دوید.نمی‌دونست ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط