{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۲

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۲
صدای ضبط‌شده دوباره در اتاق پیچید:
— بالاخره برگشتید...
جونگوک آرام پرسید: — «برگشتید»؟ یعنی قبلاً اینجا بودیم؟
سامان به ساعت‌ها نگاه کرد. — نه... این جمله برای کسی دیگه‌ست.
ناگهان یکی از ساعت‌ها به لرزش افتاد.
تیک... تاک...
عقربه‌هایش شروع به حرکت کردند.
۱۲:۰۱
۱۲:۰۲
۱۲:۰۳
آرین با نگرانی گفت: — چرا فقط همین یکی حرکت می‌کنه؟
جونگوک جلو رفت و پشت ساعت را بررسی کرد.
یک دریچه‌ی کوچک پشت آن بود.
آن را باز کرد و یک عکس قدیمی از داخلش بیرون افتاد.
همه دور عکس جمع شدند.
در عکس، حیاط عمارت دیده می‌شد؛ اما چیزی توجه جونگوک را جلب کرد.
گوشه‌ی تصویر، چهار نفر ایستاده بودند.
سامان با دیدن عکس رنگش پرید.
— این عکس... نباید وجود داشته باشه.
جونگوک پرسید: — چرا؟
سامان به یکی از افراد داخل عکس اشاره کرد.
— چون این آدم، بیست سال پیش ناپدید شده بود.
دیدگاه ها (۰)

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۳جونگوک عکس را از سامان گرفت و ب...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۴جونگوک اولین نفر از پله‌ها بالا...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۱دستگیره‌ی در آرام‌آرام پایین رف...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۰ات دستش را روی جلد دفترچه گذاشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط