فرشته کوچولو(۲).........پارت ۱۵

که کوکو گفت :

کوکو : رئیس نگران نباشین یومی دیگه حالش خوبه بیاین بریم و تاکومی تو چرا نمی ری

تاکومی : بهم ..شک بدی وارد شده

کوکو : اگه حالت بده برو به دکتر بگو

تاکومی : نه نه حالم خوبه چیزی نیست

کوکو : باشه

تاکومی : تو خودت چرا نمی ری کوکو

کوکو: رئیس زیاد حالش خوب نیست تا حالش خوب بشه اینجا می مونم

تاکومی : باشه من میرم

{تو اتاق تاکومی}

ران دست های یومی رو گرفته بود و داشت نوازشش می کرد و ریندو هم آروم سرش رو نوازش می کرد و سانزو همش فکر های منفی به ذهنش می اومد مثلا اگه یومی می مرد یا اگه یومی اتفاق وحشتناکی براش می افتاد رئیس چطور می تونست دوباره بخنده و همش فکر های منفی و اون طرف کاکاچو داشت نگاه ضربان یومی می کرد که اتفاقی براش نیفته گه یومی یکم چشماش رو باز کرد و دید که ران و ریندو و سانزو کاکوچو تو اتاق هستن و متوجه به هوش اومدن یومی نشدن یومی با صدایی ضعيف گفت :

یومی : ب....ا....ب...ا ....با..با

که ران متوجه به هوش اومدن یومی شد و با شنیدن حرف یومی مایکی رو صدا زد

ران : مایکی بیا یومی به هوش اومد و داره صدات می کنه

که مایکی مثل چت بلند شد و به سمت یومی رفت و اونو محکم بغل کرد

یومی : ب..ا...ب..ا....بابا ...اومدی

مایکی: آره آره آلان خوبی

یومی : اوهم چرا زیر چشمت قرمزه

مایکی: ه...هیچی نیست

یومی : بابا چرا همهتون بالا سر من هستین

مایکی: چ..چ.....چیزی مهم نیست

یومی : ران و ریندو ‌و سانزو چرا انقدر ساکت هستین و کاکوچو چیز عادی هست که تو ساکتی

ران : چیزی نیست عروسک من

ریندو: هیچی نیست فرشته کوچولو

سانزو: ه...ها هیچی نیست ...اون دوتا بادمجون ساکتن منم ساکت شدم

ران : عوضی اینجا ما رو هم بادمجون صدا میکنی

ریندو: اشغال

سانزو: عههههه ....ریندو ناراحت نشو تو نه تنها بادمجون هستی بلکه عروس دریایی هم هستی

ریندو: گاو من از توی پشمک صورتی بهتر هستم

سانزو: خفه عنتر

ریندو: سادسیمی

سانزو: دیوانه

ریندو: تيمارستانی

سانزو: عروسک دریایی زشت

ریندو: پشمک متحرک

سانزو: احمق گاو ...خ.

مایکی: خفه شین

که ریندو و سانزو آروم گرفتن و یومی با دیدن این صحنه خندید
و مایکی و بقیه هم با دیدن خنده یومی خندیدن که کوکو رید توش

کوکو: ....ر....ر....رئیس( نقطه ها جای نفس زدن)

مایکی: چرا نفس نفس می زنی

کوکو : ی...یک ...اتفاق بد افتاده

مایکی: چه ...اتفاقی

کوکو:..............


🤎🖤🤎🖤🤎🖤🤎🖤🤎🖤🤎🤎🖤🤎🖤
چطور بود ببخشید که ديروز ننوشتم چون کار داشتم و دستم بند بود و امروز از دلتون در میارم 😊🙃
دیدگاه ها (۱)

فرشته کوچولو ۳......پارت ۲

عشق بی قید و شرط پارت ۳

P24عروس فراری ویو ا/ت با ریندو رفتیم پایین بقیه هم مثل همیشه...

P26عروس فراری ..ا/ت صبح که بلند شد دید ریندو نیست و حتما پای...

stolen

پارت ۱۳#عمارت_بونتن_با_حضور_دو_سانو_ی_اعظم ●●●●●●●●●■■■■○■■■...

سناریو درخواستی رفیق اسکلم

سناریو و وانشات توکیو ریونجرز مجازات_یک_ماهه#سناریو─────────...

ا.ت هاروچیو رو دید و متوجه شد که اون قفل ها رو شکوندهاز ترس ...

کسخلان گروگان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط