『 #Dark Fantasy Romance 』
『 #Dark Fantasy Romance 』
The Scarlet Cure
━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━
پارتـ.ـ³⁰
جونگکوک به دستِ خنک و ظریفِ الوآ که روی مچِ لرزانش قرار گرفته بود خیره ماند. گرمای بیواسطهای که از پوستِ پرنسس جاری میشد، سرکشترین بخشهای وجودش را رام میکرد. او آرام سرش را بالا آورد و نگاهش را در چشمانِ سیاهرنگ و سرکشِ الوآ گره زد.
برای نخستینبار، میانِ نگاههای متقاطعشان نه ردّی از انتقام بود و نه نفرتِ محض؛ چیزی شبیه به یک توافقِ خاموش و پر از تنش، راهش را میان قلبهای زخمیشان باز کرده بود.
جونگکوک انگشتانش را آهسته چرخاند و مچِ دستِ الوآ را نوازشوار و بدون هیچ فشاری گرفت. لحنِ خشدارش حالا نغمهای کوتاه از پشیمانی و غرورِ فروخورده داشت:
— تو با آتیش بازی میکنی پرنسس... من هنوز همون دیویام که همهچیزت رو ازت گرفت.
الوآ چشمانش را باریک کرد، اما دستش را پس نکشید. قدمی نزدیکتر شد، طوری که فاصلهی میانشان به اندازهی یک نفس کوتاه شد:
— تو ملکِ من رو گرفتی، جئون... اما امشب روحِ خودت رو توی دستای من گذاشتی. اگه قراره این اهریمن زنده بمونه، باید یاد بگیره چطور با صاحبانِ واقعیِ این پادزهر رفتار کنه.
جونگکوک نیشخندِ کمرنگ و عمیقی زد که جذابیتی تاریک به صورتِ خستهاش میبخشید. او سرش را خم کرد و لبهی لبهایش را با فاصلهای میلیمتری از پوستِ حساسِ گردنِ الوآ نگه داشت. عطشِ خون همچنان در رگهایش فریاد میزد، اما اینبار کنترلش را با ارادهای پولادین حفظ کرد.
جونگکوک با زمزمهای پچپچوار و داغ گفت:
— پس شرطهات رو بگو پرنسس... ببینم چقدر میتونی پادشاهِ بلادمور رو خوار کنی.
الوآ احساس کرد نبضش زیر خنکای اتاق شروع به کوبیدن کرده است. او دستِ دیگرش را بالا آورد و بدون تردید، آن را روی شانهی زرهپوشِ جونگکوک گذاشت.
الوآ زیر لب گفت:
— شرطِ اول من اینه... دیگه هیچوقت بدونِ خواستهی من، دندونات رو توی تنم فرو نمیکنی. اگه خونی میخوای، باید یاد بگیری برای به دست آوردنش خواهش کنی!
جونگکوک چشمانش را فرو بست و نفسِ عمیقی کشید. حضور و جراتِ الوآ، نهتنها خشمش را برنیانگیخت، بلکه اخگرِ کششی عمیقتر را درونِ سینهی سوزانش روشن کرد...
ادامه دارد...
#TheScarletCure #DarkFantasyRomance #JeonJungkook #JungkookFanfiction #EluaVoltaire #JKFF #EnemiesToLovers #DarkRomance
The Scarlet Cure
━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━
پارتـ.ـ³⁰
جونگکوک به دستِ خنک و ظریفِ الوآ که روی مچِ لرزانش قرار گرفته بود خیره ماند. گرمای بیواسطهای که از پوستِ پرنسس جاری میشد، سرکشترین بخشهای وجودش را رام میکرد. او آرام سرش را بالا آورد و نگاهش را در چشمانِ سیاهرنگ و سرکشِ الوآ گره زد.
برای نخستینبار، میانِ نگاههای متقاطعشان نه ردّی از انتقام بود و نه نفرتِ محض؛ چیزی شبیه به یک توافقِ خاموش و پر از تنش، راهش را میان قلبهای زخمیشان باز کرده بود.
جونگکوک انگشتانش را آهسته چرخاند و مچِ دستِ الوآ را نوازشوار و بدون هیچ فشاری گرفت. لحنِ خشدارش حالا نغمهای کوتاه از پشیمانی و غرورِ فروخورده داشت:
— تو با آتیش بازی میکنی پرنسس... من هنوز همون دیویام که همهچیزت رو ازت گرفت.
الوآ چشمانش را باریک کرد، اما دستش را پس نکشید. قدمی نزدیکتر شد، طوری که فاصلهی میانشان به اندازهی یک نفس کوتاه شد:
— تو ملکِ من رو گرفتی، جئون... اما امشب روحِ خودت رو توی دستای من گذاشتی. اگه قراره این اهریمن زنده بمونه، باید یاد بگیره چطور با صاحبانِ واقعیِ این پادزهر رفتار کنه.
جونگکوک نیشخندِ کمرنگ و عمیقی زد که جذابیتی تاریک به صورتِ خستهاش میبخشید. او سرش را خم کرد و لبهی لبهایش را با فاصلهای میلیمتری از پوستِ حساسِ گردنِ الوآ نگه داشت. عطشِ خون همچنان در رگهایش فریاد میزد، اما اینبار کنترلش را با ارادهای پولادین حفظ کرد.
جونگکوک با زمزمهای پچپچوار و داغ گفت:
— پس شرطهات رو بگو پرنسس... ببینم چقدر میتونی پادشاهِ بلادمور رو خوار کنی.
الوآ احساس کرد نبضش زیر خنکای اتاق شروع به کوبیدن کرده است. او دستِ دیگرش را بالا آورد و بدون تردید، آن را روی شانهی زرهپوشِ جونگکوک گذاشت.
الوآ زیر لب گفت:
— شرطِ اول من اینه... دیگه هیچوقت بدونِ خواستهی من، دندونات رو توی تنم فرو نمیکنی. اگه خونی میخوای، باید یاد بگیری برای به دست آوردنش خواهش کنی!
جونگکوک چشمانش را فرو بست و نفسِ عمیقی کشید. حضور و جراتِ الوآ، نهتنها خشمش را برنیانگیخت، بلکه اخگرِ کششی عمیقتر را درونِ سینهی سوزانش روشن کرد...
ادامه دارد...
#TheScarletCure #DarkFantasyRomance #JeonJungkook #JungkookFanfiction #EluaVoltaire #JKFF #EnemiesToLovers #DarkRomance
- ۵.۰k
- ۳۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط