#in_your_eyes

#in_your_eyes
part_3۷



حرکت کردیم
کارینا لوکیشن رو برام فرستاد
قرار بود اول بریم مرکز خرید

یکم بعد رسیدیم
جیمین و کارینا و لیا و کوک رسیده بودن
ماهم از ماشین پیاده شدیم و رفتیم پیششون
کنار ماشین هاشون وایساده بودن
بدو بدو رفتم که تهیونگ پشتم میومد

منو کارینا و لیا سه نفره همو بغل کردیم و من گفتم:
چطورین دخترامممم
لیا:عالیییییی
از بغل هم در اومدیم و زدیم زیر خنده

تهیونگ از اونور با کوک و جیمین حرف میزد
کوک: چقدر مارو معطل کردین ساعت ۶ونیم شدا
تهیونگ دستاشو داخل جیبش برد تک خنده ای کرد:
اینو باید به خانوم بگی . یه ساعت جلو آینه بود

جیمین گفت:
منم اگه لیا رو اذیت نمیکردم الان تازه تو راه بودیم

سه نفری خندیدن
حواسم رفت سمتشون و گفتم:
هی هی چی دارین میگین؟
کوک جلو خندشو گرفت و گفت: هیچی هیچی

چشمامو ریز کردم و بیخیال شدم
کارینا گفت:
حالا که همه اومدین بریم
میخواستم بگم اره که یچی یادم اومد
رفتم سمت جیمین که حواسش نبود تند صداش کردم:
جیمین!

بدبخت پرید:
چیشد! اوف نزدیک بود سکته بدی منو باز
خندیدم و گوشیمو دادم بهش و بردم رو دوربین
همینجوری پوکر نگام میکرد
لوازم آرایشم رو از کیفم در آوردم و بهش گفتم:
صاف نگه دار! اگه لبم خراب شه میزنمت!

جیمین هوفی کشید و سمت تهیونگ نگاهی کرد و زیر لب گفت:
کمک!
تهیونگ خندید و با دست اشاره کرد:
تکون نخور گفت میزنتت

بعد چند دقیقه تموم شد گوشیمو از جیمین گرفتم و سرش رو یکوچولو ناز کردم لبخند زدم و گفتم:
بریمممم
ما دخترا جلو تر رفتیم و پسرا پشتمون بودن
رفتیم داخل مرکز خرید
یکی یکی مغازه هارو نگاه میکردیم
کارینا همونجور که راه میرفتیم گفت:
راستی
رزیتا چرا نیومد باهامون؟

گفتم: اون خودش میخواست بره بیرون پس گفت یروز دیگه
اهایی گفت
رفتیم داخل یه بوتیک شیک
پسرا هم کنارمون اومدن
چند تا از استایلیست ها تعظیم کردن و راهنمایی مون کردن

یکی یکی لباسا رو نگاه میکردیم
یه لباس چشممو گرفت
رفتم سمتش ‌ چقدر نازههههه . فقط یکم کوتاهه
ولی مهم نیست
کارینا گفت: برو بپوشش مطمئنم خیلی بهت میاد
باشه ای گفتم
یکی از استایلیست های بوتیک لباس رو بهم داد و رفتم اتاق پُرُو
لباس رو پوشیدم
تو تنم خوب نشسته بود
دقیقا اندازه ام بود
دوخت خیلی تمیزی داشت و بی نقص بود
رفتم بیرون
یکی از استایلیست ها تا منو دید چشماش برق زد و اومد سمتم:
انگار برای شما دوخته شده
دقیقا اندازه هست
بی نقص شدی . از این مدل فقط یدونه توی کشور موجوده و برای همین هم هرکسی نمیتونه گیرش بیاره
و بعد چشمکی زد:
از همون اول سلیقه فوق‌العاده ات معلوم بود

لبخندی بهش زدم
تو آینه دوباره خودمو نگاه کردم
کارینا: محشرههه . اگه پسر بودم حتما میگرفتمت
و بعد چشمکی زد
خنده آرومی کردم
لیا به شونه کارینا ضربه ای زد و گفت:
فعلا که داداشت داره کایلا رو میگیره نه....


۲. لباسی که کایلا انتخاب کرد


#فیک#رمان#در_چشمان_تو#بی_تی_اس
#جونگ_کوک#جیمین#تهیونگ#یونگی#جین#جیهوپ#نامجون#سناریو
دیدگاه ها (۳)

Part7ا.ت رو مایا می نویسمویو مایاجیمین منو از خواب بلند کرد ...

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

پارت اول ویو لیا سلام من لیا هستم یه سال هست که با جیمین ازد...

عشق خیانت انتقام

《نوری در دنیای مرده ها》پارت ⁸ویو تهیونگ لعنت به خودم (پسرم ا...

P10 .MY GOOD MISTAKE.

بادیگارده شخصی من پارت ۱۳

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت پنجم » تهیونگ بود . جونگکوک با عصبانیت...

«پشت نیمکت آخر»پارت ۳زنگ تفریح خورد.جون‌کوک هنوز سر جاش نشست...

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط