رز آبی پارت ۱۹
یک پیام از سائه داشت.
سائه: «شنیدم با کایزر بازی کردی.»
میا جواب داد.
میا: «آره.»
چند ثانیه بعد پیام آمد.
سائه: «خوبه؟»
میا: «خیلی.»
سائه: «از نظر فوتبال؟»
میا کمی مکث کرد.
میا: «آره، از نظر فوتبال.»
سائه سه نقطه فرستاد.
میا خندید.
میا: «چی؟»
سائه: «هیچی.»
میا: «تو هم مثل رینی حساسی.»
سائه: «رین چیزی گفته؟»
میا: «نه.»
سائه: «پس چرا اسمش رو آوردی؟»
میا: «چون میشناسمش.»
سائه: «میا.»
میا: «جانم؟»
سائه: «فقط حواست باشه.»
میا: «به چی؟»
سائه: «به آدمها.»
میا لبخند زد.
میا: «نگران نباش. من بچه نیستم.»
سائه: «میدونم.»
بعد یک پیام دیگر آمد.
سائه: «ولی هنوز خواهر کوچولوی منی.»
میا لبخند زد.
میا: «و تو هنوز برادر غرغروی منی.»
در همان شب، در سالن تمرین...
کایزر تنها مانده بود.
توپ را روی زمین گذاشت.
چند لحظه به دروازه نگاه کرد.
سائه: «شنیدم با کایزر بازی کردی.»
میا جواب داد.
میا: «آره.»
چند ثانیه بعد پیام آمد.
سائه: «خوبه؟»
میا: «خیلی.»
سائه: «از نظر فوتبال؟»
میا کمی مکث کرد.
میا: «آره، از نظر فوتبال.»
سائه سه نقطه فرستاد.
میا خندید.
میا: «چی؟»
سائه: «هیچی.»
میا: «تو هم مثل رینی حساسی.»
سائه: «رین چیزی گفته؟»
میا: «نه.»
سائه: «پس چرا اسمش رو آوردی؟»
میا: «چون میشناسمش.»
سائه: «میا.»
میا: «جانم؟»
سائه: «فقط حواست باشه.»
میا: «به چی؟»
سائه: «به آدمها.»
میا لبخند زد.
میا: «نگران نباش. من بچه نیستم.»
سائه: «میدونم.»
بعد یک پیام دیگر آمد.
سائه: «ولی هنوز خواهر کوچولوی منی.»
میا لبخند زد.
میا: «و تو هنوز برادر غرغروی منی.»
در همان شب، در سالن تمرین...
کایزر تنها مانده بود.
توپ را روی زمین گذاشت.
چند لحظه به دروازه نگاه کرد.
- ۹.۱k
- ۱۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط