{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#فراموشم_کن:)

#فراموشم_کن:)
ساعت ۲ نصفه شبه و اینا هنوز بیدارن.
مگه پی دی نیم نگفت صبح باید برن تمرین؟
چرا نمی خوابن پس؟

خوابم میومد و خسته شده بودم.
بی حوصله کنار در نشسته بودم و پامو تکون میدادم.

یهویی در باز شد و جونگ کوک اومد بیرون.
با تعجب بهم نگاه کرد و گفت :
- هنوز بیداری؟

+ اوهوم باید بمونم دیگه!

- آه خسته نمیشی مگه؟

+ چرا خب ولی خستگی و خطر جزئی از کارمه.

- اوووم دختر جالبی هستی.!

+ نه بابا . مثل بقیه دخترام فقط شاید یکم متفاوت باشم.

- از چه لحاظ؟

+ بیخیال، شنیدنی نیست.

نشست کنارم.
دو تا شیر موز تو دستاش بود.
یکیشو به طرفم گرفت و گفت:
- بخور جون بگیری. خستگیت در میره.

+ اون موقعم که داشتی شیر موز میخوردی! شیرموز دوست داری؟

- آره خیلی.

+ عا که اینطور. مرسی :)

- خیلی راجبت کنجکاوم. اون شب خیلی دربارت فکر کردم!
( چه فکری کردی مرتیکه؟😐)

+ خب هر چی می خوای بپرس!

- نه الان خسته ای . سر فرصت باید جواب همه سوالامو بدی!
( چقد پررو😐)
+ باشه.


شیر موزامونو که تموم کردیم گفت :
- آ/ت شی ما امشب تو همین سالن میمونیم؛ یکم دیگه میریم میخوابیم. تو برو استراحت کن. تا حالا محافظی ندیده بودم انقد به کارش اهمیت بده اونم دختر!!!

+ نه مسئولیتش با منه.
- من به پی دی نیم میگم، تو برو...

آه ممنون. پس من میرم دیگه.
بلند شدم.
چشمامو با دست مالوندم و رفتم سمت اتاقم تا بخوابم...

- #fake - #v 🦋🕸
┉┉┉┉┉┉┈┉┉┉┉┉┉
https://wisgoon.com/pin/35534250/
این پست برای نظر همیشه بازه
دیدگاه ها (۱)

بهترین پدر دنیا رو معرفی میکنم پارت ۲۱ فیک پست بعد(:

#فراموشم_کن:) صبح از خواب پاشدم. صبحونه خوردم و آماده شدم. د...

پارت ۲۰ فیک پست بعد(:

#فراموشم_کن:) -همون دختر فراری که خیلی وقت پیش از دست چند نف...

#اونـ_مالـ_منهـᏢᎪᏒᏆ18ویو تهیونگخیلی خسته بودم ميخواستم برم خ...

پارت ۶روز بعد_خونه ی نامجون_ساعت ۵ و ۲۲ دقیقه عصر_نامجون:از ...

پارت هجدهم شب عروسی آت. وای دخترا میکاپتون تموم نشد( آرایشگر...

ساعت نزدیکای هفت شده بود و صدای قل‌قل خورش قورمه‌سبزی و بوی ...

سناریو جونگکوک

𝓹𝓪𝓻𝓽۴۸✦ویو موقع رسیدن پلیسpov: ات رو شونه مبینا داره گریه می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط