{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داستان پند آموز

داستان پند آموز

مدیر جوانی که اعتماد به نفس پایینی داشت، ترفیع شغلی یافت؛ اما نمی توانست خود را با شغل و موقعیت جدیدش وفق دهد.
 کسی در اتاق او را زد و او برای آنکه نشان دهد آدم مهمی است و سرش هم شلوغ است، تلفن را برداشت و از ارباب رجوع خواست داخل شود. در همان حال که مرد منتظر صحبت با مدیرعامل بود، مدیرعامل هم با تلفن صحبت می کرد. سرش را تکان می داد و می گفت: «مهم نیست، من می توانم از عهده اش برآیم.» بعد از لحظاتی گوشی را گذاشت و از ارباب رجوع پرسید:

«چه کاری می توانم برای شما انجام دهم؟»
مرد جواب داد: «آمده ام تلفن تان را وصل کنم!»

چرا ما انسان ها گاهی به چیزی که نیستیم تظاهر می کنیم؟
قصد داریم چه چیز را ثابت کنیم؟
می خواهیم چه کاری انجام دهیم؟
چه لزومی دارد دروغ بگوییم؟
چرا به دنبال کسب حس مهم بودن حتی به طور کاذب هستیم؟
باید همواره به یاد داشته باشیم که تمام این نوع رفتارها، ناشی از ناامنی و اعتماد به نفس پایین است.
سعی کنید خود واقعی تان باشید
نقش بازی نکنید
خود خودتان باشید
نترسید که کوچک خواهید شد نه آدم ها حس می کنند می فهمند پس خودت باش محکم و قوی .
دیدگاه ها (۰)

سکوت🖤🥀𓆩 پــارت چــهــاردهــم 𓆪 🖤🥀اسما ماتش برده بود.«دلیل زن...

007-پنهان در مه - پارت ۷۲

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش پنجم_جولیت_جایی می‌رویم که نمی‌شناسم و اتف...

پارت چهارم — اولین برخوردچند روز بعد، یورا کم‌کم داشت به زند...

𓆩🩸𓆪 𝐁𝐋𝐎𝐎𝐃 𝐎𝐀𝐓𝐇 ⛓️ پیمان خون | پارت ³ 🥀━━━━━━━━━━━━━━━━━━[عما...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۷ | «جیا وارد تیم شد» 😂 بع...

آوای شب پارت ۲۶سرش انیا را ناز میکرد تا اینکه شمشیری در بدن ...

&شیسه.... تو باید بری. اونا می‌کشنتشیسه میدونست. خوب چیکار م...

پارت : 10فیک تهیونگ درخواستی لحظه ی دیدار با تو ایدیتورم : @...

صد در صد استری کیدز🔥🔥🔥🐷🐰: این چانگبینه. ممنونم. دلم براتون ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط