همه چیز داشت خیلی خوب و عادی پیش میرفت تا اینکه امی فهمید

همه چیز داشت خیلی خوب و عادی پیش میرفت تا اینکه امی فهمید دکتری که این همه بهش اعتماد داشت و تحسینش میکرد دکتر واقعی نیست...
دیره برا گفتنش ولی خب این متن حاوی اسپویل میباشد‼️💢
15/خرداد1405
#کتاب
#کتاب_خوب
#دوست_من_کتاب
دیدگاه ها (۲)

رمان عشق ممنوع

۸۰ لایک و ۱۰۰ کام و ۲۰ نشرpart : 2تصویر عکس سیاه و سفید بود ...

اون خیلی تنها بود...شاید خانوادش بودن ، شاید دوستاش بودن ، ش...

ببین من مشکل دارم با بعضی از این جریانات #انقلابی !به همون د...

طبقه ۱۲پارت ۶پرش زمانی به فردا:کوک نمیتونست نسبت به حرف های ...

🎭 آخرین نقشپارت سیزدهمآخرین روز فیلم‌برداری رسیده بود.همه‌ی ...

پزشک انتقال خون سیدنیEp1

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۶۳چشمهای بسته شده ی ...

مهمونی خطرناک پارت=26ویو اتمتوجه تغییر حالت کوک شدم..یعنی تو...

دیدار باتو (پارت ۳)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط