{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Little pink part4

لیا :واهاااااااا آنیا سانننن
آنیا :لیا نمک رو زخمم نپاش که همه پاشیدن
لیا :باشه بابا خب اصلا چرا اومدی
خوابگاه راستی
آنیا :نمیدونم تصمیم مامان و بابام بود میدونی اصلا دیگه خونه نمیرم و باهاشون قهر میکنم
لیا :هی خوابگاه اونقدرا هم که تو
فکر میکنی بد نیست آنیا
آنیا :آره جون عمه ت
لیا :فقط یه مشکلی اینجاست که اتاق ما کنار اتاق اون بی جنبه است (دامیان)
آنیا :وای نه نه نه 😭
لیا :بعد از یه مدت باهاش کنار میایی (با صدای آروم )امید وارم
آنیا :بکی کجاست ؟
لیا :بخدا اگه بدونم
آنیا :هی باشه بریم سر کلاس
[نکته امروز روز جمعه هست و فردا شنبه که یعنی تعطیله ]
(ساعت ۲:۳۰حیاط آکادمی ادن)
دامیان :پسش بده همین الان
آنیا :نه نه نه نه پسش نمیدم
دامیان :سیرابی بهت میگم بده اون دفتر رو 🤬
آنیا :نوچ نوچ نوچ بای بای
دامیان :وایسا ببینمممممم
آنیا میدئه سمت خوابگاه و در رو از پشت قفل میکنه
دامیان از پشت در :بدش اون بی صاحاب دفتر رو دیگه
آنیا :نه نه نه مگه نمیگی بی صاحابه خب من میشم صاحبش حالا برو دیگه (باید‌ اینو یه جایی قایم کنم )
دامیان :(فردا به حسابت میرسم )
(ساعت ۴:۰۰خوابگاه سیسیل)
دامیان :(خب میرم داخل اون دفتر رو پیدا میکنم برش میدارم و میزنم به چاک )و وارد اتاق میشه و دنبال دفتر میگرده که یه صدایی میاد
آنیا :وای آره خیلی خوب بود
و در اتاق رو باز میکنه
لیا :حالا زود باش تا بکی به کشتنمون نداده آماده شیم بریم
دامیان :(وای این دوتا از کجا پیداشون شد )
آنیا و لیا میرن بیرون و دامیان دفتری که روی میز هست رو برمیداره و میره
از زبان الیا :
داشتم میرفتم خوابگاه دوستم درو تا درزش باز کردم که دیدم دامیان اونجاست ....اصلا اون اینجا چیکار میکنه ؟اصلا به من چه ولی .....(برو ببینم فکر کردی به این زودی بهت میگم نه نه نه نه نه )
از زبان دامیان :
رفتم توی اتاق خودم و با خیال راحت دفترم رو برادشتم که دیدم روش عکس یه مرد کارتونیه وایسا نکنه من دفتر اون اسکلو برداشتم اشتباهی ولی وایسا خب این دفتر خاطراتشه .........اگه یه نگاه کوچولو بکنم که چیزی نمیشه نه ؟نه نه فردا میرم دفترمو میگیرم و دفترشو میدم
که صدای باز شدن در میاد :ارباب دامیان ما اومدیم
دامیان سریع دفتر رو زیر صندلی قایم کرد :برید بیرون
امیل :ارباب دفترتونو از اون بچه گستاخ گرفتید ؟واقعا شرم آوره که خودش جزوه هاشو نمینویسه و از شما برمیداره
دامیان :نه هنوز
ایون :خب پس اون چیه اونجا
دامیان :(خاک به سرم آخه اون چه جای قایم کردن بود)
ایون میره دفتر رو برمیداره و باز میکنه :هاه اینا دیگه‌ چین؟باام جاسوسه و مامانم قاتله و سگم آینده رو میبینه .......ارباب
دامیان :(ها؟اینا دیگه چه کوفتین )عاممممممم(بهونه بهونه بهونه )من رفتم کلاس تئاتر و این نمایش نامه است(با داد )حالا اون دفتر رو بدین به منننننننن و برید بیرونن همین حالاااااا
ایون و امیل :چشم ارباب
و رفتن بیرون
دامیان :(خب واقعا اونا چی بودن ؟خدایا منو ببخش بابت اینکار ولی.......)
و دفتر رو باز میکنه
دامیان :(این دیگه‌چیه داییم پلیس مخفیه؟مامانم قاتله و بابام جاسوس واتتت؟(ارور ۴۰۴ شبکه پیدا نشد 😃)خودمم ذهن خوان وایسا این حرف [یاد اون مراسم رقص میوفته ]نه بابا احتمالا دروغه ولی فردا یه امتحانی میکنم و میره صفحه بعد و بعد و بعد مغز بیچاره اش پاره میشه
از زبان آنیا:
اومدم توی اتاق که ......
دیگه بسههه
دیدگاه ها (۳)

عشقی حقیقی

زمرد های صورتی پارت ¹²دامیان اومد بالا و اونا رو تو اون وضعی...

ادامه امیل بتری رو چرخند افتاد به بکی و ایون ایون:جرعت یا حق...

عشقی حقیقی

آوای شبپارت ۱۷ویو دامیانهاا من اینجا چیکار میکنم ؟ چییی انیا...

P31انیا‌ و دامیان‌ راه افتادن و رفتن به جشن وقتی رسیدن کلی د...

عشقی حقیقی

ادامهانیا میاد بیوفته.........لوکاس می گیرت.شدامیان از عصبان...

زندگی جدید فصل2نویسنده الان یک هفته از اون اتیش سوزی گذشته و...

spy x love

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط