عشقی حقیقی

انیا و دامیان تو بغل هم خوابیدن و خوابشون اونقدر سنگین بود که وقتی بادیگارد برگشت و دامیان رو صدا زد دامیان بیدار نشد (بچه ها اشهد جولیا رو بخونید)(سروران عزیزی که در اعمال خاکسپاری یاری دادن بار دیگر ارز تشکر دارم 🥳)
چند ساعت گذشت و انیا بیدار شد چون مثل همیشه گشنه ش بود 🗿
انیا بیدار شد و دید که دامیان بغلش کرده و اروم خوابید
ذهن انیا :کوچولو ی من (انیا جان خرس گنده شده🗿)
انیا :اوه اوه ببین ساعت چنده ساعت ۵ شد .....دامیان.......دامیان جان.....‌دامیان جونم پاشو
دامیان خوابالو :خوابم میاد
انیا دوباره ناراحت شد و با خودش گفت:دامیان ببخشید بخاطر من تو اینجوری شدی
انیا :پاشو دیگه
دامیان:خوابم میاد خوب
انیا یکم فکر کرد و خنده ی شیطانی زد و گفت:پاشو دیگه عزیز دلم
دامیان یهو پاشد و گفت :من بیدارم عزیزم
انیا : عزیزم بریم تو اتاق اینجا یکم سرده
دامیان :بریم عزیزم
انیا و دامیان داشتن میرفتن که دامیان بادیگارد و دید و به انیا گفت:انیا عزیزم تو برو من یکم اب بخورم و بیام
انیا :منم میام هم اب بخورم هم اینکه گشنمه
دامیان :تو خسته ای برو خودم برات میارم
انیا :باشه پس زود بیا
دامیان :باشه
دامیان رفت پیش بادیگارد و گفت :چیشد اوردی
بادیگارد :بله ارباب ولی هنوز بیهوشن
دامیان :حقه شونه
بادیگارد :راستی ارباب قراره برادرتون بیاد
دامیان:چی دیمتروس
بادیگارد :بله ارباب
دامیان :خیلی خوب برای انیا لباس ببر و اب و غذا منم میرم پیش اونا
بادیگارد:چشم ارباب فقط ارباب خواهش میکنم اروم باشید حداقل بخاطر دوشیزه انیا
دامیان :قول نمیدم ولی باشه حالا برو
بادیگارد:چشم ارباب
بادیگارد رفت و دامیان رفت پیش اون سه تا ....(سانسوررررر)
دامیان یه اب سرد ریخت رو سرشون و اونا بیدار شدن

بادیگارد :دوشیزه انیا بفرمایید اب و غذا و لباستون
انیا :واک و واک و غذا ...ولی لباس برای چی
بادیگارد:برادر ارباب دامیان امروز میان اینو بپوشید
انیا :اهان ممنون
انیا لباس پوشید و اومد بیرون (به خدا بادیگارد تو اتاق نبود🗿)
لباس انیا اینقدر زیبا بود که همه جذبش شدن (عکس دوم) که لونا تو ذهنش گفت :انیا جانم انشاالله لباس عروسیتو بپوشی و زن ارباب دامیان بشی (انشاالله عزیزم انشاالله) البته همه ی خدمتکاران زن گفتن اگه مردا تو سرشون بگن انیا جانم تیکه بزرگه شون گوشه شونه



بفرمایید اینم پارت الان پارت بعد هم میدم
دیدگاه ها (۵)

عشقی حقیقی

عشقی حقیقی پارت ۱۴

آوای شب پارت ۳۰ویو نویسنده ساعت : ۳:۰۰طبیب : بانو حالشان خوب...

ادامه دامیان:بیا بریم خونه من باشه انیا:باشه اونا رفتن خونه ...

P19فردا دامیان:انا پاشو انیا پاشو انیا انیا انیا پاشو دیگه ب...

پارت۱۵ انیا : بیا بریم دیگه دیر شد دامیان : اوکی من میرسون...

زمرد های صورتی پارت ¹³بکی و امیل رفتن در رو روی آنیا و دامیا...

طلسم چشای بانمکت/p21/فصل ۲

عشقی حقیقی

P2F2و دامیان گردن انیا رو گاز زد و بعد از چند دقیقه ول کرد و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط