(ساعت ۳:۳۵ دقیقه پایگاه امنیتی)

(ساعت ۳:۳۵ دقیقه پایگاه امنیتی)
آنیا :داری چیکار میکنی لیا ؟
لیا :ایندفعهههههه دیگه جوری ظاهر میشم که نفهمه از کجا خوردهههههه
آنیا : هنوز درگیر مسئله پدرتی ؟مشتی اون با اونهمه دقت و هوش خفن ترین زره دنیا رو ساخته معلومه نمیتونی گولش بزنی ، بیخیال شو.... ببینم تو دامیانو ندیدی؟
لیا :نوچ
ولی جدی اون پسر کجاعه ۱۰ دقیقه دیگه بابام میرسه .
هرچند هرچقدرم دیر کنه آخرش بابام از من سر وقت بیشتر دوستش داره (این جمله رو آروم گفت)
آنیا :هی انقدر حسود نباش لیا من بعد از اومدن به خوابگاه دیگه بابامو ندیدم ولی باهاشم مشکلی
هرچند خودشم سراغمو نگرفت
لیا :درغگو بابا و مامانت صد تا پاکت الکتریکی و کوفت زهر مار فرستادننننن
آنیا :اره .... ولی جدی فکر نمیکنی چرا این ماه بابات برات چیزی نفرستاده ؟
لیا :نمیدونم حتما داره میره زن جدید بگیره یه مادر ناتنی احمق
آنیا :لیا میدونم برات سخته
ولی باید درک کنی (درحالی که بنظر میاد کمی استرسیه و هی بادستاش بازی میکنه )
لیا متوجه میشه یچیزی درست نیست آنیا هیچوقت همچین ری اکشنیو نشون نمیداد مگه اینکه درحال دروغ گفتن میبود ولی با این حال تصمیم گرفت به روی خودش نیاره....



اندی :خب این جا جا افتاد
جا افتاد
و
جا افتاد حالا میتونی پاشی
جدی پسر چه بلایی سر لباسات اورده بودی ؟
دامیان :م_میگم از نظرت سر این میندازنم بیرون
اندی :بجنب پسر قانون اینه لباس و تجهیزاتتو گم نکنی یکم بازی باهاش که عیبی نداره
بعد کتشو میپوشه و ادامه میده : بجنب تو که نمیخوایی اولین دیدار با رئیس کل مجموعه رو دیر برسی (به عنوان کسی که شاگردش بوده میدونم چه بلایی سرت میاد)
درحالی که جفتی درحال راه رفتن تو راه رو بودن دامیان تصمیم گرفت سر صحبتو باز کنه :
ببینم.... چیزی که دستمه تا به حال برای کیا بوده ؟
اندی :خب خیلیا ..... ببینم چرا میپرسی ؟
دامیان :ف_فقط همینجوری ....(فعلا نمیتونی بهش بگم اونجا چه اتفاقی افتاده)
اندی :خب ایرکاتز برای آقای گریسونم بوده ولی از اونجایی که اون الان زره خیلی بهتری داره تصمیم گرفتیم عملیات ایرکاتزو کنسل کنیم ..تا زمانی که تو اومدی
دامیان :وایسا یعنی هیچ وقت قرار نبوده اونو به آنیا بدین ؟
اندی :نه به دلایلی که احتمالا خودتم فهمیدی ...مگه نه ؟
تو دقیقا میدونی چون ایرکاتز سیستمی داره بدن انسان رو دقیق انالیزم میکنه و تو دیدی که داخل بدن اون چیزی که برای یک انسان قابل فهم نیست وجود داره
دامیان :خ_خب آره ..... ولی چرا تا الان کاری نکردی ؟ اگه تو بخوای خیلی راحت میتونی اونو از بدنش در بیاری
اندی : میدونی .... بر خلاف منو ایوا آنیا قدرت آبو نداره برای همینه که از اکواترس بیرون انداخته شده ولی به هر دلیلی اون موجود در هر شرایط بدن آنیا رو مورد حفاظت قرار میده حفاظتی که من خیلی وقتا نمیتونم به اون بدم حالا فرض کن اگر با ایرکاتز اون موجود فعال بشه و آزاد بشه و کنترل آنیا و ایرکاتزو با اور راید در دسترس بگیره چه اتفاقی میوفته ؟
دامیان :بوم همه چی تموم میشه تهش همینه نه ؟(با تمسخر)
اندی :آفرین
سر همین حتی اگه تو به هر دلیلی بلایی سرت بیاد یا ایرکاتزو از دست بدی .... یا متفون میشه یا بایگانی چون حتی اگه آقای گریسون اجازه اینکارو بده (لحنشو آروم تر و عوض میکنه )خودم اون ماسماکو آتیش میزنم
خب بیخیالش رسیدیم
دامیان :خب تو الان میری ؟
اندی :آره چطور مگه ؟
دامیان :کمکی در برابر خواهرت ؟؟؟؟
اندی :هی نگران نباش باهاش کنار میای

(جیمز گریسون قراره بهتریننننننننن شخصیت این رمان باشه از همین الان گوفته باشم)
دیدگاه ها (۰)

ادامهانیا:دفه اخرت باشه سره من داد مسزنی😡پشت صحنه انوراندر:و...

عشقی حقیقی

عشقی حقیقی

پارت۱۵ انیا : بیا بریم دیگه دیر شد دامیان : اوکی من میرسون...

آوای شبپارت ۱۷ویو دامیانهاا من اینجا چیکار میکنم ؟ چییی انیا...

زمرد های صورتی پارت ¹²دامیان اومد بالا و اونا رو تو اون وضعی...

زندگی جدید فصل2نویسنده الان یک هفته از اون اتیش سوزی گذشته و...

P21دامیان،دامیان اروم سرشو اورد نزدیک انیا که بگه که یه دفعه...

عشقی حقیقی

✨ **عشق سلطنتی ✨ پارت ۵****آنچه گذشت؛**ایلا با نقش کشیدن خود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط